اخلاق نیکو – پرسمان

با وجود این تقریبا به جز گروهی از مشترکات اخلاقی که رقم آنها به دلیل فرایند جهانی شدن رو به افزایش است، جوامع و فرهنگ های گوناگون نه تنها هر کدام قواعد و ضوابط و روندها و کنش های اخلاقی و ضد اخلاقی متفاوتی دارند ، بلکه اخلاق در هر یک از این فرهنگ ها نیز بنا بر اینکه در چه حوزه کاری، در چه قشر اجتماعی، چه جنسیت و سن و موقعیت بیولوژیک و در چه حدی از سرمایه های اقتصادی و فرهنگی قرار داشته باشیم، متفاوت است. آنچه به مسائل فقهی در معنای ریشه ای این کلمه بر می گردد، دقیقا به نوعی اخلاق در سبک زندگی استناد می کند که پدیده ای فرهنگی است و بنا براینکه فرد مومن چگونه و از خلال کدام فرایندها و با کدام سرمایه های اجتاعی، از اخلاق دینی تفسیر کند او را در طیفی گاه بسیار گسترده از کنش های اخلاقی – اجتماعی قرار می دهد.

اما به طور کلی برای آن که افراد بتوانند معنای کار خوب و بد در محیط کار را درک کنند، از این مفهوم استفاده میشود. اما همین جا نخستین ملاحظه ای بدان اشاره کردیم مطرح می شود یعنی اینکه به دلیل متکثر بودن اخلاق در سطح جوامع مختلف و در سطح هر جامعه، فرهنگ ها نیز نمی توانند به شکل یکسانی با اخلاق انطباق داشته باشند. اکنون که مشخّص گردید اجتماع یک صحنه گریز ناپذیر برای انسانها بوده و آدمیان به شدت نیازمند آن هستند، باید مشخص کنیم که در یک جامعه، اصالت با فرد است یا اجتماع یا هر دو؛ و اصولاً رابطه فرد با جامعه چه نوع رابطهای است و ترکیب اجتماع چگونه ترکیبی است.

صداقت، شفافیت و پرهیز از انگزنی باید جزء دغدغههای جامعه باشد، در این صورت اخلاق و امنيت و اعتماد در جامعه به وجود میآید. حکمرانی سازمانی. همانطور که پیشتر ذکر کردیم، لازم است که شرکت به صورت اخلاقگرایانه اداره شود. پیش نیازها «بایدهای تربیتی» هستند که «الزام غیری» دارند به این معنا که برای دست یابی به غایتی، ضرورت و طریقیت دارند اما سلسله مراتب غایات اخلاقی «بایدهای اخلاقی» را پدید می آورند که «الزام نفسی» داشته و دارای «ارزش ذاتی اخلاقی» هستند. از این رو باید تاکید کرد که اخلاق و فرهنگ رابطه ای چرخه ای با یکدیگر داشته و یکدیگر را تقویت و یا سبب فروپاشی یکدیگر می شوند، اما این رابطه در عین حال بسیار انعطاف آمیز است.

اخلاق و فرهنگ باید با یکدیگر رابطه ای از همسازی داشته باشند و نه رابطه ای آمرانه. سعادت انسان در دو جهان، به کمالات وی بستگی دارد.مسأله «فوز» (نیل به هدف) و «فلاح» (رستگاری از وابستگیهای دست و پاگیر) که در قرآن مطرح گردیده است، هدف از اخلاق و آراسته شدن به اخلاق کریمه را نشان میدهد. قبل از آنکه هدف تربیت اخلاقی را بیان کنیم، لازم است به ابهامی که در اینجا مطرح است اشاره، و آن ابهام را برطرف کنیم. در اینجا پرسش کاملا مشروعی نیز می تواند مطرح شود و آن رابطه دین و اخلاق است و اینکه به دلیل وجود دین، تکلیف اخلاق نیز روشن است و هر دینی اخلاق خود را نیز ایجاد می کند.

در دیدگاهی، هر رابطه اجتماعی، به عنوان یک فرآیند «عبارت از عملی اجتماعی است که ماهیت آن توسط طرفین مشخص میشود. تلاش برای یک دست کردن و ایجاد یک اخلاق عمومی کاملا یکپارچه شده نیز در هیچ جامعه ای تاکنون موفق نبوده و عملا به فروپاشی اخلاقی منجر شده است، هر چند این بدان معنا نیست که جامعه و فرهنگ بتوانند بدون گروهی از محورهای اخلاقی مشترک به حیات خود ادامه دهند. برخی از آنان به خویشتن ستم می کنند، و گروهی از ایشان میانه روند، و دسته از ای ایشان در پرتو توفیقات الهی در انجام نیکیها پیش تازند.

اخلاق اجتماعی در تعریفی «به آن دسته از بایدها و نبایدهای غیرالزامی (غیرحقوقی) مربوط به روابط گروهی جمعی، اخلاق اجتماعی گفته میشود. با توجه به آنچه گفته شد، بدون شک انتظار می رود که فرهنگ یکی از پایه های اساسی و مهمی باشد که اخلاق هر جامعه چه در قالب عمومی آن و چه در قالب های گروهی و اقلیتی بر آن تکیه بزند. نظام ارزش های اجتماعی که در همین ستون پیشتر از آن سخن گفته ایم به همین کار می آید. پیش از هر سخنی برای ریشه یابی اندیشه های علوی پیرامون اخلاق اجتماعی، ناگزیریم بسترهایی را که اندیشه های آن حضرت در آنها جریان یافته است، بازشناسی کنیم.

روزی عمر نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و دید که ایشان روی حصیری نشسته و آثار آن بر بدن شریف آن حضرت پیدا شده است. برای ریشهیابی اندیشههای علوی پیرامون اخلاق اجتماعی در روابط انسانی، ناگزیریم بسترهایی را که اندیشههای آن حضرت درآنها جریان یافته است، بازشناسی کنیم. اساس این تئوری آن است که شرکتها باید به اندازه نتایج اقتصادیشان برای ارتقای ارزش اجتماعی و زیست محیطی خود تلاش کنند. اما چگونه ممکن است تلاش در ایجاد ارزش زیست محیطی و اجتماعی از نظر اقتصادی به شرکت سود برساند؟

اما مایل بر آنچه گفته ام این نکته را نیز بیفزایم که مرحوم آیت ا… هر نظام اخلاقی می توان از منابع فرهنگی متعددی برای ساختن و باز ساختن خود استفاده کند، اما اینکه بتوان میان اخلاق و فرهنگ یک هم پوشانی کامل به وجود آورد، امری تقریبا محال است که همانگونه که گفتیم بیشتر به مثابه عملی ضد اخلاقی و مخرب عمل می کند تا عملی اخلاقی. یعنی در این اخلاق مفهوم “حقّ” (خصوصاً خودمختاری و حقّ انتخاب) و نیز مفهوم “فرد” نقش مهمی ایفا می کند. 5 – برنامه های اخلاق ما را از قانـونی بودن خط مشی های سازمان مطمئن می کند.

گاهی نیز سوال از روش ها، تکنیک ها و برنامه هایی است که به تربیت اخلاقی منتهی می شود. اخلاق در هر جامعه ای به مجموعه ای از فرایندها، باورها، ارزش ها و کنش های اجتماعی اطلاق می شود که بتواند از خلال فرایند آموزش غیر رسمی (تربیت) و رسمی (آموزش مدرسه ای) به افراد منتقل شده و آنها را برای مشارکت و جای گرفتن در جامعه به مثابه یک عنصر سازگار و همراه با دیگران و نه مخرب و ضد دیگران، آماده کند. جالب اینکه در سنت کلام اسلامی، عدلیه (شیعه و معتزله) هم تحسین و تقبیح عقلای جامعه را در ارزشهای اخلاقی دخیل میدانند.

به تعبیر دیگر، در بحث نسبیت هیچ اصل ثابتی وجود ندارد، دروغ نه خوب است و نه بد، همچنین احسان و ظلم، نیکی و بدی آنها هنگامی روشن میشود که از سوی اکثریت جامعه به عنوان یک ارزش پذیرفته یا نفی شود. و به همين دليل اخلاق را به دو بخش تقسيم مى كنند: «ملكاتى كه سرچشمه پديد آمدن كارهاى نيكو است و اخلاق خوب و ملكات فضيله ناميده مى شود، و آنها كه منشاَ اعمال بد است و به آن اخلاق بد و ملكات رذيله مى گويند. از دیدگاه نهج البلاغه نیز، انسانها چون زندگی اجتماعی را امری متناسب با طبیعت عقلانی خویشتن میدانند، آن را برمیگزینند و این گزینش، به خاطر جبر یا از روی درماندگی نیست، بلکه از سر شعور و درک است.

دیدگاهتان را بنویسید