اخلاق یعنی چه ؟

در كنار این مكاتب برخی ریشههمه فضایل را در دو فضیلت نیك خواهی و عدالت دانسته و تصریح می كنند اگر ملكهای نفسانی را نتوان از این دو اخذ كرد در واقع آن ملكه یا فضیلت اخلاقی نیست، (مثلاً ایمان،امید و حكمت كه فضایل دینی و عقلانیاند نه اخلاقی) و یا اصلاً فضیلت نیست. در نقد معیارهای ارائه شده از طرف صاحبان این مكاتب به طور اجمال باید گفت كه، اولاً اكثر آنها در تشخیص كمال حقیقی انسان در نقش مؤثر در تعیین ملاك فضیلت دارد به خطا رفتهاند. موضوع این بخش از مطالعات اخلاقی، گزاره های اخلاقی است که دراخلاق هنجاری عرضه می شود، و کسی که گزاره های اخلاقی را از این حیث مورد بحث و کاوش قرار می دهد نسبت به بطلان یا حقانیت آنها بی طرف است؛ مثلاً گزاره های «سقط جنین خوب است» یا «سقط جنین بد است»، در نظر او مساوی است.

همچنین واژه ها و گزاره های اخلاقی که ابهام داشته و محتاج به توضیح باشند، مورد بحث معنا شناختی قرار می گیرند؛ مثل عدل، ظلم، میل، لذت، سعادت و کمال. به عبارت دیگر، چون موضوع فلسفه اخلاق، علم اخلاق و مسائل مورد بحث در اخلاق هنجاری است، نمی توان بررسی مسائل اخلاق هنجاری را نیز از جمله مسائل فلسفه اخلاق به حساب آورد. در مقام نیایش همیشه می گفت : « خدایا از بیکارگى و تنبلى و زبونى به تو پناه می برم » و مسلمانان را به کار کردن تشویق می کرد . با خود گفتم : « سوگند به خدا اين شخص پادشاه نيست » .

بر همین اساس برخی عالمان اخلاق، توحید و توکل را در کنار هم و با عنوان «کتاب التوحید و التوکل» مطرح کردهاند. نظریه های غایت گرا، در تعیین این که نتایج فعل چیست و چگونه ارزش نتیجه تعیین می شود، با هم اختلاف دارند، اما تمامی آنها گزاره های اخلاقی را، به نحوی وابسته به ارزش ها تفسیر می کنند. ما درباره رفتار با فرق اسلامی هم همین حرف را میزنیم. بنابراین، فلسفه اخلاق، علمی است که از مبادی تصدیقی علم اخلاق به منظور تشخیص معیارهای خوبی و بدی و به دست آوردن ملاک ارزشی رفتار انسان ها بحث می کند؛ به این معنا که انسان تکالیف و رفتارهای اخلاقی را برای چه هدف و غایتی باید انجام بدهد یا آن را ترک کند، و هدف و مقصد این رفتارها چیست؟

3 ـ برخی از فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق، به ویژه فیلسوفان تحلیلی، معتقدند که حوزه فلسفه اخلاق فقط شامل «مباحث فرا اخلاق» است. ممکن است فرایند تربیت با غایات خاصی نسبت ویژه داشته باشد. درباره ارزش هایمان غیرقابل انعطاف و نسبت به آنها بی اعتماد و ناخرسند می شویم و اغلب زندگی را به صورتی بی ثمر و توأم با اضطراب و تدافعی سپری می کنیم. پس ارزش اخلاقی بستگی به انگیزه یا نیت فرد دارد، نه به آن چه که در واقع انجام می دهد.

•کنش، رفتار اخلاقی، انجام عمل خوب و ترک عمل بد. 3 ـ نظریه طرفداران اصالت اندیشه: جمعی اذعان دارند که شناخت معنای خوبی و بدی خصلتهای اخلاقی نیازی به راهنما و مطالعه و تحقیق ندارد؛ زیرا در نهاد هر انسانی نیرویی است که به وسیله آن فضایل و رذایل اخلاقی را درک و به انجام فضایل و دوری از رذایل مبادرت می نماید؛ یعنی همان طور که حکم می کنیم گُل بهتر از خار و نور بهتر از ظلمت است، همین طور درک می کنیم که امانت بهتر از خیانت، و راستی بهتر از دروغ است. به طور کلي عامل اصلی مناقشه دوری از اخلاق است.

مباحث اخباری یا انشایی بودن گزاره های اخلاقی، نسبی یا مطلق بودن احکام مربوط به مسائل اخلاقی و بررسی جایگاه عقل و استدلال در اخلاق که از جمله مباحث جدّی مربوط به حوزه «فلسفه اخلاق» به حساب می آیند، به حوزه معرفت شناختی گزاره های اخلاقی ارتباط پیدا می کنند. گزاره های اخلاقی که به دو صورت قضیه «خبری» و «انشایی» بیان می شود، مثل «احسان خوب است»، یا «باید احسان کرد»، «عدالت خوب است» یا «باید عدالت ورزید» کدام یک اصالت دارد؟

در پاسخ می گوییم : آیا دین معتقد است اخلاق درست همان است که دین می گوید یا می خواهد هر دو اخلاق را یکی بداند و نقش دین را تنها تأیید اخلاق بشری فرض کند؟ گزاره هایی مانند «خوردن گوشت مرده پدران در نزد کالاتین ها ـ یکی از قبایل هندوستان ـ خوب است»، «کشتن سالمندان در نزد اسکیموها پسندیده است»، و «شراب خواری در اسلام بد است»، همگی نمونه هایی از اخلاق توصیفی اند. 9 ـ از دیگر موضوعات و مسائل فلسفه اخلاق، بررسی جایگاه و ارتباط اخلاق با سایر علوم و معارف بشری، مانند دین، علم حقوق و قراردادهای اجتماعی است؛ از قبیل این که علم اخلاق چه نوع رابطه ای با سایر علوم، نظیر کلام، عرفان، علم النفس، فلسفه، علم حقوق و سایر قراردادهای اجتماعی و سیاسی دارد؟

پارهای از راهبردهای تربیتی بر اخلاق اجتماعی تمرکز یافته و معتقدند این گزینه، نقش محوری در تربیت انسان دارد به صورتی که اگر رابطه با سایر انسانها اصلاح شود بسیاری از مشکلات اخلاقی و تربیتی در دیگر حوزههای شخصیت انسان اصلاح خواهد شد. فلسفه اخلاق، از مباحث نسبتاً نو بنیاد در مباحث اخلاقی است که در نیم قرن اخیر به عنوان رشته مستقل توجه دانشمندان علم اخلاق را به خود جلب کرده است.

و نيز از همين جا مى توان علم اخلاق را چنين تعريف كرد: «اخلاق علمى است كه از ملكات و صفات خوب و بد و ريشه ها و آثار آن سخن مى گويد» و به تعبير ديگر، «سرچشمه هاى اكتساب اين صفات نيك و راه مبارزه با صفات بد و آثار هر يك را در فرد و جامعه مورد بررسى قرار مى دهد». فلسفه)، اخلاق یا علم تهذیب اخلاق، نخستین بخش از حکمت عملی است که به مطالعه کردارهای نیک و شایسته فردی می پردازد و راه رسیدن به فضایل اخلاقی را که مقدمه وصول به سعادت است، به انسان نشان می دهد و این دیدگاه در کتاب های فلسفی اندیشمندان مسلمان مطرح شده است.

با یک اخلاق نیکو و داشتن حرفه و مهارتی منحصر به فرد، می توانید به یکی از موفق ترین انسان های روی زمین تبدیل بشوید. هیچ تردیدی وجود ندارد که این گونه مباحث در لابه لای کتابهای فلسفی و اخلاقی وجود داشته و از مهم ترین دغدغه های متفکران در عرصه اخلاق بوده است تا جایی که پیشینه تاریخی این گونه مباحث از زمان سقراط (حدود 399 ـ 470 ق.م.) در باب فرار از زندان و مجازات و زیر پا گذاشتن قانون گرفته، تا «لاک» (1632 ـ 1704) در باب تساهل دینی، هیوم (1711 ـ 1776) در باب خودکشی، جرمی بنتام (1748 ـ 1832) در باب اعلامیه حقوق بشر فرانسه، میل (1806 ـ 1873) در باب تساوی جنسی، نیچه (1844 ـ 1900) در باب مجازات، جان دیویی (1859 ـ 1952) در باب دمکراسی در امریکا، و سارتر (1905 ـ 1980) در باب نسل کشی در ویتنام قابل ردیابی است.

اخلاق و تربیت انسان ها از مهم ترین مباحث قرآنی است و اهمیت و جایگاه آن بر کسی پوشیده نیست. یعنی محوریترین آموزه تربیتی را اصلاح ارتباط با خدا دانسته و تلاش کرده سایر فضایل را از آن استخراج میکند. تربیت اخلاقی، مفهومی است که به تازگی رایج شده و پیش از این کاربرد مشهور و معروف آن، تهذیب نفس و تزکیه اخلاقی بوده است؛ اما به موجب ورود اندیشههای تربیتی متفکران غربی در جامعه اسلامی، اصطلاح «تربیت اخلاقی» نیز رفتهرفته شهرت یافته است.

آیا احکام اخلاقی یک جامعه و گروه خاص، در طول تاریخ ثابت اند یا آن که در گذر زمان در دوره های گوناگون به تناسب رشد و ترقی جامعه و افول و انحطاط جوامع، متغیّر و سیّالند؟ آیا فضائل، حد اعتدال سه قوه شهوت، غضب، و ناطقه (عفت، شجاعت و حکمت) است که از آغاز خلقت در نهاد انسان به ودیعه گذارده شده است یا این که معیار فضائل، فضایل شخصی (تهذیب نفس)، فضایل اجتماعی (رعایت تکالیف و وظایف دینی) است یا این که خوبی و بدی اصول و معیار ثابت ندارد و گزاره های اخلاقی از امور نسبی و اعتباری هستند؟

این توانمندیهای ثابت نفس را «ملکه» نامیدهاند. أحسن خلقك للناس؛ از حضرت معاذ بن جبل روایت است كه آخرین وصیت آن حضرت هنگامی كه پا در ركاب اسب گذاشته بودم این بود كه اخلاق خود را برای مردم نیك بگردان. «او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان می خواند و آنان را تزکیه می کند و به آنان کتاب و حکمت می آموزد، هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند! استدلال آنان این است که اگر فلسفه اخلاق را جزیی از فلسفه و پژوهش فلسفی وعقلی درباره مسائل اخلاقی بدانیم، نمی تواند شامل اخلاق توصیفی بشود؛ بلکه حداکثر در بردارنده مباحث اخلاق هنجاری و فرا اخلاق خواهد بود، چنانکه بسیاری از فیلسوفان اخلاق بر این عقیده اند.

او بر این عقیده بود که «تصمیم در یک وضع خاص با ادراک است». هدف اخلاق توصیفی، آشنایی با نوع رفتار و اخلاق فرد یا جوامعی خاص است. اخلاق توصیفی، بخشی از علوم تجربی است که شباهت زیادی به جامعه شناسی دارد و می کوشد تا باورهای اخلاقی فرهنگ ها را کشف و توصیف کند. آثار همه عالمان اخلاق پیش از قرن بیستم نیز ترکیبی از اخلاق توصیفی، هنجاری و پاره ای از مسائل فرا اخلاق است. آیا هر جامعه ای باید اخلاق خودش را داشته باشد، یا در همه جوامع باید اخلاق یکسان حاکم باشد؟ اگر باید توجه داشته باشد، آیا به اخلاقی بودن فعل آسیب وارد می سازد و از ارزش مثبت آن می کاهد یا نه؟

دیدگاهتان را بنویسید