با فلسفه ازدواج در اسلام آشنا شوید

از مهمترین نظریات فیزیکالیستی می­توان به نظریات اینهمانی نوعی (Type Identity Theory)، اینهمانی مصداقی (Token Identity Theory) رفتارگرایی (Behaviorism) کارکرد گرایی (functionalism) و مدل کامپیوتری ذهن (The Computeral Model of Mind) اشاره کرد. ۵. فلسفۀ ذهن «The Philosophy of Mind»؛ در برگیرندۀ مباحث فلسفی دربارۀ نفس می­باشد که از مهمترین مباحث آن، می­توان به «مشکل ذهن و بدن» (mind – body problem)؛ مسئله شعور (Conscience) و «بازنمایی» (Representation)، اشاره کرد. حیات یا نفس انسانی (ناطقه و یا عاقله). حیات یا نفس حیوانی (محرّکه و حساسه) ۳.

ظاهرا مراد این است که این بدن حیوان است که ذاتا حرکت میکند نه نفس آن.عوامل حرکت از جمله نفس حیوان باعث ایجاد حرکت در بدن حیوان میشود ولی از آنجا که نفس حیوان در درون بدن قرار گرفته است، پس افتاقا و بالعرض، نفس نیز حرکت میکند. حیات یا نفس نباتی (غاذیه یا مولده) ۲. مراتب پایین حیات واجد حیات بالاتر نیست درحالی که مراتب بالاتر دربرگیرندۀ حیات مراتب پائین­تر است. بعضیها گفتهاند: خدا حکیم است، بنابراین انسان حکیم نیست و ما نمیتوانیم «الحکیم» بگوییم، باید بگوییم «فیلوسوفوس» یعنی دوستدار حکمت. 4) او، اگر به اصل وجود توجه میکرد، وارد قلمرو خداشناسی به معنایی که در ادیان توحیدی و فلسفههای الهی است، میگشت و به این نکته پیمیبرد که اشیای این جهان نه تنها از لحاظ صور خود و ائتلاف این صور با یکدیگر و تعداد و مقدار اشیا، بلکه علاوه بر این، از حیث موجودیت خود نیز ممکن الوجود و محتاج غیر- یعنی خدای آفریننده، هستی بخش و واجب الوجود- هستند.

یعنی بدن جابجا میشود طوری که آنچه که در درون آن است نیز جایش را تغییر میدهد و با تجربه چنین تغییر محل دادنی یک خود جنبان محسوب میشود». بعضا اتفاق افتاده است که سخنرانی من که سابقا یک اتفاق فرهنگی در شهرستانی محسوب میشد به خاطر همزمانی با یک مسابقه فوتبال با استقبال بسیار کمتری مواجه شود. در ادامه ارسطو با به خاطر آوردن قاعده کلی خویش درباره احتیاج هر متحرک به محرک و عامل خارجی، این سئوال را مطرح میکند که عامل خارجی در حرکتهای مذکور چیست؟

توضیح و تطبیق مطالب فوق در اقسام مختلف حرکتها و اینکه عامل خارجی در حرکت موجودات زنده و حرکت جمادات چیست، در مباحث آتی (13) مطرح خواهد شد و در اینجا به مقداری بسنده شد که معنای طبیعت و طبع را روشن سازد. ظاهرا اشاره به تأثیر حرکتهای افلاک بر زندگی موجودات زمینی است. مانند تأثیر آتش بر آب که باعث گرم شدن آن میشود. حیوانات و اعضای آنان، گیاهان و عناصر ساده(خاک، آتش، هوا و آب)بالطبع وجود دارند و پدیدارهای طبیعی هستند.

مصنوعات ساخته شده توسط انسان مانند یک مجسمه سنگی، پدیدههای مصنوعی هستند، خصلت مشترک موجودات طبیعی این است که«هر یک از آنان در بطن خویش یک اصل حرکت و سکون (بر حسب مکان، یا افزایش و کاهش و یا تغییر کیفی) را داراست.از سوی دیگر، یک تخت و یک لباس و هر چیز دیگری از آنگونه مادامی که محصول صناعتیاند، در سرشت خویش میل به تغییر ندارند. بلکه دانش خاصی لازم است که عهده دار و پاسخ گوی سؤالهایی درباره هستی ، موجودات و حقیقت انسان باشد همین دانش خاص فلسفه نام دارد . توصیه او این است که فیلسوف باید امر عقلانی را درون امر واقع کشف کند، نه اینکه آن را بر امر واقع تحمیل کند: «فلسفه باید آنچه هست را درک کند؛ زیرا آنچه هست، معقول است.» رویکرد او نه صرفاً فلسفی است و نه صرفاً تجربی، بلکه همت او معطوف به کشف یک محور عقلانی نهفته در آگاهی کاملا تاریخی از زمانه است.

5) این سه دیدگاه را به ترتیب میتوان «فلسفه صیروت»، «فلسفه وجود یا صدور»و«فلسفه ایجاد یا خلقت»نامید.منشأ صیروت و وجود و ایجاد، به ترتیب«عشق و غاییت»، «علم به نظام اصلح»و «اراده»میباشد.در این مقاله تنها به دیدگاه ارسطو میپردازیم و در برخی موارد مهم، آن را با دیدگاه فلاسفه الهی، به خصوص ابن سینا مقایسه میکنیم. در خلال سالهای 71-1370، مقالاتی با عنوان «یونان و دین»از سوی اینجانب در نشریه کیهان اندیشه به چاپ رسید.عدف این نوشتهها مقایسه خطوط فکری فلسفه یونان و ادیان توحیدی- بخصوص اسلام-در موضوع خداشناسی بود، و از آنجا که برخی مباحث آن تازگی داشت، از خوانندگان محترم در خواست شد تا نقطه نظرات خویش را در این باره بیان کنند تا مورد استفاده قرار گیرد.در طول زمان نشر، نقدی در این زمینه ارائه نگردید، اما مشافهتا از تذکرات و راهنمایی فرزانگان عزیز بهرهمند شدیم.پس از نشر مقالات، در سالهای 71 و 72، در دو مقاله که هر دو به منظور توضیح برهان حرکت از نگاه ارسطو نگاشته شده بود، نسبت به بخشی از آن نوشتهها انتقاداتی صورت گرفت-که در همین جا از نویسندگان تشکر و قدر دانی میشود-و متعاقبا پاسخی به مقاله اول از سوی بنده به چاپ رسید.

پس اگر هر شیء متحرک، محتاج محرکی خارج از خود است پس چگونه اشیای طبیعی در درون خود منشأ و اصل حرکت را دارا هستند.برای رفع تناقض باید از کلیت قاعده احتیاج متحرک به محرک خارجی، دست برداشت و آن را در حرکتهای طبیعی استثنا کرد و یا اینکه منشأ و اصل حرکت در اشیای طبیعی را که همان طبع است، به گونهای تقسیم نمود که با قاعده مذکور در تعارض نیفتد.ارسطو راه دوم را انتخاب میکند، به این بیان که اصل و منشأ حرکت در اشیای طبیعی نه به معنای تولیدکننده حرکت، بلکه به معنای استعداد دریافت حرکت است.

باید بیاموزیم که میان لذت و الم، به تعادل دست یابیم که همان آرامش است. این ها دائما با هم تقابل دارند و یکی از تقابل ها رشد و کمال انسانی است و جبهه ی کفر که مصداق امروزی اش استکبار است برای متوقف کردن رشد و کمال انسان دست به تهاجم فرهنگی می زنند و می خواهند شخصیت های سالم ، رشید ، آزاده مجاهد و مدافع حقیقت را نابود کنند و آن ها را به شخصیت های حقیر و پست و در اختیار استکبار بدل کنند . در این زمانه كه حتی متفكران پیشاسقراطی از جمله تالس و فیثاغورث نیز میان جهان و انسان تفاوتی قائل نیستند و انسان و جهان را با اسطوره از هم جدا می كنند، اولین جرقه های فلسفه در ذهن سقراط، فیلسوف یونانی قرن پنجم پیش از میلاد زده می شود.

یکی از عللی که به نظر میرسید منشأ طرح انتقادات مذکور بود، ایجاز و اختصار بسیار و بعضا مخلی بود که به دلایلی در مقالات یونان و دین، وجود داشت، به این دلیل، تصمیم گرفتیم تا توضیحی در این باره نوشته و اوصاف خدای ارسطو را با استناد به آثار او و در نظر داشتن تفسیرهای ارسطو شناسان معتبر، توضیح دهیم، و از آنجا که خداشناسی ارسطو بر جهانشناسی او مبتنی است، پرداختن به این بحث نیز لازم آمد. منتها فرقی که هست این است که مشّائین معمولاً طرح مسئله را از همان عقل می گیرند؛ یعنی اقتضای این مکتب فلسفی مکتبی که ارسطو پایه آن را گذاشت این است که مقام طرح مسئله را با فکر و اندیشیدن دنبال می کند و در مقام اثبات هم استدلال می کند.

دیگرانی مانند اسکریون به جوانب عملی تحقیق تاریخی اشاره کردند و استدلالات ضعیفی طرح کردند که شاید برای «شرح» یک واقعه تاریخی در یک زمینه خاص کافی باشند. 2- فیلسوف، کسی است که درباره علل بنیادین امور و حوادث تحقیق می کند. فلسفه اسلامی، تفکری عقلی است که به نحو آزادانه و برهانی درباره امور بنیادین جهان می اندیشد. در جواب می گوییم که: مسائل اساسی جهان بینی، مسائلی فلسفی اند؛ یعنی باورهای فلسفی هستند که به انسان نوع نگرش یا همان جهان بینی را می بخشند و چون داشتن جهان بینی درست برای هر کسی ضروری است، داشتن باورهای فلسفی درست هم برای هر کسی ضروری است.

ارسطو، چون به«چگونگی»طبیعت چشم دوخته بود، هیچ گاه از عقل که محرک نامتحرک است، نتوانست پا فراتر گذارد؛زیرا با کشف آن، نهاییترین علل چگونگی طبیعت مکشوف گشته و تبیین صیرورت و تبدل موجودات طبیعی به بکدیگر ممکن میگردد.مبدأ حرکت، جواب این سؤال را که چرا جهان چنان است که هست میداد، و لیکن معلوم نمیداشت که چرا جهان هست. چرا که سایر علوم هر یک به بخشی از موجودات عالم هستی می پردازند و آنها را مورد مطالعه و برر سی قرار می دهند . 2) از همین جا، وی طبیعت را به عنوان«اصل حرکت و تغییر»تعریف میکند، (3) و بدینسان طبیعت شناسی برای او بصورت مطالعه و شناخت حرکت و ویژگیهای آن در میآید.مروری بر کتاب فیزیک(طبیعیات)این مطلب را به روشنی نشان میدهد.

«قبول این مطلب محال است که حرکات آنان از خوشان گرفته میشود.این حصیصه از مشخصات و خاص موجودات زنده میباشد.به علاوه اگر چنین میبود در حیطه قدرت آنان نیز میبود که خود را متوقف سازند». همانطور که میدانیم«الئائیان»اصل وجود حرکت، بلکه مطلق تغییر را انکار کردند.استدلال پارمیندس در این باره این بود که وجود از لاوجود ناشی نمیشود، چون از عدم و هیچ، هیچ چیز نمیتواند بوجود آید.همچنین وجود از وجود نیز نمیتواند ناشی شود، زیرا وجود قبلا هست و هستی دوباره، تحصیل حاصل و محال است.ارسطو بر اساس تمایز قوه و فعل میگوید وجود از چیزی به وجود میآید که از جهتی موجود است و از جهتی معدوم.منشأ یک شیء، از این لحاظ که بالقوه آن شیء را دارد، موجود است و کمال و هستی شیء را در خود دارد، و از این جهت که فعلا آن شیء را ندارد، نسبت به آن شیء معدوم است و کمال و هستی شیء در او فاعلیت نیافته است و این مطلب مستلزم هیچگونه تناقضی نیست.

4. چنین نیست که همه فلاسفه درباره این نتیجهگیری همعقیده باشند! این تغییر خاص یعنی قدم زدن نسبت به یک موسیقیدان امری اتفاقی است و هیچ ارتباط خاصی میان قدم زدن و موسیقیدان بودن وجود ندارد بلکه اتفاقا موسیقیدان به قدم زدن پرداخته است. 1-تغییر اتفاقی:«تغییر ممکن است اتفاقی باشد، مثل موردی که میگوییم یک موسیقیدان قدم میزند آنچه قدم میزند چیزی است که استعدادش در موسیقی یک امر اتفاقی میباشد».

ارسطو در جای دیگر، متحرک و محرک را به دو قسم کلی«اتفاقی»و«ذاتی»تقسیم میکند و در تعریف این دو میگوید:«برای آن چیزی حرکت اتفاقی است که به موجودی که تولید حرکت میکند و یا حرکت مییابد تعلق داشته و یا شامل آن باشد. ارسطو در جای دیگر پاسخ دیگری بیان میکند. در این نوشته سعی بر آن است که از آغاز سلوک فکری ارسط، قدم به قدم با او همراه و همسخن شویم و به توضیح مراحل تفکر او بپردازیم.برای اینکه خوانند محترم بتواند با بصیرت کامل با این فیلسوف همراه شود، تحلیلی کلی از تفکر او در ابتدا بیان میشود و در متن به توضیح آن خواهیم پرداخت.

بنابراین هم عامل بالعرض و هم عامل بالذات، حرکت طبیعی جمادات، در خارج از آنها قرار دارد و میل این اشیا به حرکت در واقع میل به پذیرش حرکت است؛از این رو میل طبیعی اشیا به مکانهای طبیعی خود، با آن قاعده کلی که هر متحرکی محتاج محرک و عامل خارجی است منافات ندارد، چنانکه در بحث«طبیعت و حرکت»نیز بیان شد. هدف کلی دکارت کمک به انسانها برای تسلط بر طبیعت و اداره آن بود. نیچه هم درصدد است تا انسانها را به خودآگاهی برساند. این مباحث روش شناسی را شکل میدهد و متاخر از آن مبانی است.

دیدگاهتان را بنویسید