تأثیر ادبیات اروپایی بر شعر معاصر فارسی / دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

درادامه یکی از اشعار مولانا، در نامه هفتاد و یک را ذکر کردهایم. هرچند در ادامه مولانا می فرماید که این هزل است و تو از هزل به جد بیندیش . در قسمت بعد این زن به خانه همان مرد می رود که انتظار در رگ هایش صدا می کرد و مرغ افسانه ان ها را تنها می گذارد. و مرغ افسانه شکاف را با پرها پوشاند. پس از اينكه مرام زرتشت به صورت دين رسمي ايرانيان درآمد يك طبقه از روحانيان و متولّيان بنام (موبد) و (موبدِ موبدان) پيدا شدند كه به تدريج بر جان و مال و ناموس مردم تسلّط يافته و قدرتِ آنها در جامعه به حدّي رسيد كه عملاً توده مردم را به چهار طبقه تقسيم كرده و كمترين حقوق را به طبقه كشاورزان كه اكثريت جامعه را تشكيل مي­ دادند اعطا شده بود.

پروای چه داری، مرا در شب بازوانت سفر ده. حس کردم با هستی گمشده اش مرا می نگرد. مرا در روشن ها می جست. چند سطر بعد سهراب توصیفات دقیق تری را می آورد که زوایایی از رازآمیزی کار را روشن می سازد. پرتویی در آب روشن ریخته. در تاریکی ژرف اتاقم پیدا می شدم. مرغ افسانه بلند می شود و وارد خانه ای می شود که در آنجا مردی است مرغ افسانه سینه مرد را می شکافد و داخل سینه اش می شود و سینه مرد نیز تاریک و زیبا می شود و مرد روح شباهت پیدا کرده، و او نیز در فضا به پرواز در می آید.

اگر در جستجوی شعر در وصف زن ها هستید تا عشق و علاقه خود به همسرتان را به شکل زیباتری نشان دهید اینجا می توانید بهترین شعرهای عاشقانه در وصف زن که مخاطب آن زنان هستند را پیدا کنید. محمد علی بهمنی نامی آشنا در عرصه شعر و شاعری دارد که مجموعه “غزل زندگی کنیم” او در لیست کتابهای شعر پرفروش قرار میگیرد. این شعر های احساسی از بهترین غزل سرایان معاصر هستند و حال و هوای عاشقانه دارند. غزل نوعی از شعر است که عموما بر مضامین عاشقانه تمرکز دارد. لذا در این نوشته یک مجموعه کامل از انواع اشعار عاشقانه کوتاه و بلند را با مضامین مختلف برای شما جمع آوری کرده ایم.

» ناگهان تمام پیش داوری های ما رنگ می بازد و این چنین به نظر می آید که شاعر محو گفتگو با ضمیر خودآگاه خویش است و تمام این حرف های عاشقانه در مسیر گفتگو به نیمه دیگر شاعر بوده است. در سطر آخر نیز شاعر می گوید که چشمش بر پیکر همراه افتاده و او گفته که آفت پژمردگی نزدیکش آمده است و تپش نور و آهنگ دار دشت، همراه شاعر خنده تاریکی کرده است.

این داستان برای زنی که در جاده ای می رفت، نیز رخ می دهد و او نیز در فضا به پرواز در می آید. و پنجره ای در مرز شب و روز گم می شده بود. شاید سطر «آنی گم شده بود» در انتهای شعر نیز با توجه به معنای ظاهری این حرف ها را تأیید کند ولی به هر حال در طی طریق عاشقانه – عارفانه سهراب، این ها نمادهای آغاز راهند و رو به تکامل دارند. در همین سطر نیز ذکری از اختصاصات بدنی آمده که ذهن را به طرف مؤنث بودن همراه شاعر می کشاند. بنابراین خواندیم که زیبایی زنان همواره می تواند زن را مغرور کند ومرد را به هوس اندازد وپس از ان نقصی که بر زنان می بندند غر زدن بر مردان ودروایش برای کار وساخت حوایج زندگی است که به حق ، حق زن است وگرنه درویش را همان به که در تجرد بماند .

اما حق را به او می دهد . اما ناگاه در انتها با این حقیقت مواجه می شویم که تو چیزی جز «من» شاعرانه شاعر نبوده است. وی خود را همچون دانهای میپندارد که با مرگ در زمین کاشته شده است. در نهایت تمام اینها را ناشی از معاشرت با شمس تبریز میپندارد. پس به نظر بیدل مخلوق از نظر بحث وجود و عدم اطلاق و مصداق وجود بر آن ها رسوای رسوا هستند؛ یعنی دعوی وجودشان یک­سره نادرست است، با آن که در ظاهر لباس خلقت پوشیده­اند و پوشیدگی آن ها در حقیقت عین عریانی آن ها است.

همانطور که مشخص است، این شعر در چنبره استعاره ها و تشبیهات بسیار دور از ذهن، گرفتار آمده است. تمام شعرهایی که در آن ضمیر «تو» نقش اصلی و بار واقعی شعر را بر دوش دارد. دلیل اصلی توجه شاه جهان به آثار میر علی، علاقۀ فراوان او به شعر نوشته ها و اشعار شاعران فارسی سرا بود. او شاعر پارسی گوی است که از ترکان جغتایی برلاس یا ارلاس بدخشان افغانستان بود؛ وی متولد شد و تربیت یافت و بیشتر عمر خود را در شاه جهان آباد دهلی زندگی کرد و آثار منظوم و منثور خود را ایجاد نمود.

این مجموعه، بزرگترین و بااهمیتترین رباعینامۀ پارسی است (شروانی، سراسر اثر). این دو سطر به تنهایب شاید می تواند یکی از زیباترین و جاندارترین توصیفات از چشم باشد ولی وقتی به کلیت شعر دقت می کنیم، متوجه می شویم که به هیچ روی حرف های عاشقانه را بر نمی تابد و یکسره در پی تکمیل مضمونی است که شاعر در تمامی شعر در آن نظر داشته است. ولی چون شعر در حالتی از کلی گویی و مبهم سرایی سروده شده است، پی به رابطه ان ها نمی بریم و اصولاً بنظر می رسد مقصود شاعر از آوردن زن در اینجا، کمک از نیمه دیگر زندگی برای به حرکت در آوردن شعر است.

تصویرِ تو را در تابلوهای تبلیغاتی جستجو کنم! او فانوش را به فضا آویخت. وجودش به مردابی شباهت داشت. شاملو در آغاز به مایاکوفسکی، از دریچه سلیقه هنری احسان طبری و اسلوب ترجمه او، بیشتر نظر داشت. به روح خطا شباهت داشت. » اصطلاحاتی هستند که در حوزه شعر عاشقانه می آیند و این شعر نیز، اگر چه بنظر می رسد یک کشف باشد، وی با این وجود، به علت روح تغزلی که در این مکشوف دمیده شده، آن را از سایر آثار مشابه ممتاز می سازد. در جای دیگر رضا براهنی شعر را فشردهترین ساخت کلامی میداند. البته اینجا به جای ضمیر «تو» شعر قبلی از ضمیر غایب استفاده کرده است و شاعر راوی حرف های همراهش می گردد.

در ادامه شاعر از گشت و گذار با «همراه» سخن می گوید و اینکه به اتفاق هم لاله را دیده اند و همراهش گفته که: «جلوه لاله با بوی خاک آمیخته» که حتماً مقصود این است که ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است و زیبایی لاله با خاک کشیدن و نابود شدن همراه است. همانطور که گفتم این نخستین بار است که در هشت کتاب، زن و مرد در مقابل هم می آیند. در شعر مرغ افسانه، برای اولین بار در هشت کتاب، کلمه زن بکار برده شده است و در مقابل، کلمه مرد هم آمده است.

در این شعر از مجموعه شعر (آوار آفتاب)، سهراب برای اولین بار، توصیف عاشقانه را در شعر راه می دهد. وقتی صحبت از عشق می شود، اولین جرقه ای که در ذهن فرد ایجاد می … مرد در اتاقش بود. وگرنه نقش زن و مرد در این شعر یکسان بوده و هیچ یک با توجه به خصوصیت خود، کاری صورت نمی دهند بلکه عواملی هستند که در کلیت شعر مفاهیم بسیار ذهن شاعر را پیش می برند.

در بند بعدی، مرد تنهاست و تصویری به دیوار اتاق می کشد و مرغ افسانه می آید و نیمۀ مرد را می بیند و سپس در بند بعدی که ختم می شود به بستری که مرد در آن خوابیده است و از سینه اش، شاخه ای بیرون آمده که مرغ افسانه بر روی آن نشسته است. مرغ افسانه بر بام گمشده ای نشسته بود. مرغ افسانه سینه خود را می شکافد و می بیند که درونش شبیه گیاهی است و وقتی با پرهایش، شکاف سینه را می پوشاند، وجودش تلخ می شود، زیرا که خلوت شفافش کدر شده است. خلوت شفافش کدر شده بود.

درونش تاریک و زیبا شده بود. تهی درونش شبیه گیاهی بود. از زندگی گمشده ای پر بود. و شاخ و برگش فضا را پر می کرد. و اتاق را در روشنی اضطراب تنها گذاشت. سهراب از این گونه سطرها که شعر در آن بین واقعیت عاشقانه و فرا واقعیت شاعرانه در نوسان است، فراوان دارد. و چه تقابل و ترادفی بین این دو واژه بوجود می آورد؟ به نظر می رسد این شعر حاصل نگاه آنی و شاعرانه سهراب به لحظه ای از زندگی دشت باشد، و این را در نگاه طبیعت گرای او زیاد دیده ایم. در این شعر تعابیر و اصطلاحات عاشقانه، وضوح بیشتری می گیرد و این بار، با ترکیباتی مواجه می شویم که از بار تغزلی قابل توجه برخوردار می باشند.

دیدگاهتان را بنویسید