تاریخچه و فلسفه ازدواج – مرکز مشاوره مجیب

اما همواره روشن نیست بستر کاربرد درست از آن فراهم باشد. «اکنون روشن است که چرا آدمی از زنبوران و جانداران دیگری که با یکدیگر به سر میبرند، طبعی اجتماعیتر دارد. صورت نمودار امری کلی است که در جزئیِ محسوس خانه دارد. و چنانچه خواهیم دید از نظر وی شهروند نه تنها مفهومی «طبقاتی» دارد، بلکه به دنبال نگاه «کارکردگرایانه»ای که پیشتر در بینش وی تشخیص داده بودیم، شاهد گرایشات «فایده باورانه»ی او نیز خواهیم شد. کشور نه تنها برای همزیستی بلکه برای بهزیستی مردم در اجتماع پدید میآید. راه تهذیب نفس روزه اخص الخواص گرفتن است یعنی فقط شکم روزه نباشد بلکه روزه در فکر و ذهن و تخیلات و توهمات نفسانی هم باشد.

در تفسیر آیه فوق آمده است که آدم و حوا علیهالسلام ، قبل از ارتکاب این خلاف ، برهنه نبودند بلکه پوششی داشتند که در قرآن ، نامی از چگونگی این پوشش برده نشده ، اما هر چه بوده نشانهای بر شخصیت آدم و حوا و احترام آنها محسوب میشده که با نافرمانی ، از اندامشان فرو ریخته است. به عنوان مثال از نظر ارسطو چنانچه دیدیم ماهی از اتحاد دو پاره به وجود آمده است: «صورتِ» آن، که حاملِ ویژگیِ صرفاً متعلق به ماهیان است همانند فلس و یا آب شش؛ و نیز «ماده»ی آن که همانا «جسم» ماهی است؛ که بدون این جسم، هیچکدام از ویژگیهای ماهی نمیتوانند ظاهر شوند، و در عالم هستی جایی داشته باشند.

توضيح مطلب اين است كه اطلاعات ما درباره اشياء دو گونه است: يا مخصوص است به نوع و يا جنس معيّنى، و به عبارت ديگر درباره احوال و احكام و عوارض خاص يك نوع و يا يك جنس معيّن است، مثل علم ما به احكام اعداد و يا احكام مقادير و يا احوال و آثار گياهان و يا احوال و آثار و احكام بدن انسان و امثال اينها كه اول را علم «حساب» يا «عدد شناسى» مىناميم، و دوم را علم «هندسه» يا «مقدار شناسى»، و سوم را علم «گياه شناسى»، و چهارم را علم «پزشكى» يا «بدن شناسى»، و همچنين ساير علوم از قبيل آسمان شناسى، زمين شناسى، معدن شناسى، حيوان شناسى، روان شناسى، جامعه شناسى، اتم شناسى و غيره.

به بیانی، از آنجا که «صور» با «مُثُلِ» افلاطون مقایسه شده است، میتوان در بسط این مقایسه گفت اینکه «تصور» اشیاء یا موجودات در ذهن ما وجود دارند، نه به دلیل مقدم بودن عالم مُثُل بر جهان تجربی بلکه بر عکس به این دلیل است که ما اول چیزها را در جهان تجربی میبینیم، و سپس خصوصیات ویژة آنها را به وسیلة «عقلی که از قدرت تشخیصِ آن ویژگیها برخوردار است»، شناسایی میکنیم؛ وانگهی نه تنها میتوانیم در عالم ذهن، آنها را به یاد آوریم، بلکه حتا میتوانیم آنها را به صورت ترکیبی عجیب و غریب از چیزهایی که قبلاً دیدهایم، از راه قوة مصوره (متخیله)، در عالم تخیل به تصور درآوریم؛ اما برای چنین اتفاقی، نخست ما به جهان محسوسی نیازمندیم که واقعیتِ آن از سوی قوای حسی تأیید شده باشد و دوم آنکه این تأیید حسی، مقدم بر تصور ذهنی ما باشد.

بنابراین، میتوان گفت ما با همان شیوة تفکرِ روشمندی روبروییم که با دقت خاص دانشمندان، به دنبال یافتن کُد یا کلیدهاییست که تحت عنوان «صورت»، تصمیم دارد از ماهیت موجودات «رمزگشایی» کند. نام اهمیتی ندارد. ما اینجا در پی شهروند محضایم که گرفتار هیچ منع و شرطی نباشد. معرفت شناسی فلسفه الاهی هم تجریدی و هم تجربی است؛ اما وقتی فلسفه از آن صبغة الاهی بیبهره شد و بر اساس «لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً » (بقره(2)،55) معرفتشناسیاش فقط تجربی شد، محصول آن فلسفه الحادی است که رهاورد و بازده آن نیز متفاوت با رهاوردها و بازده فلسفه الاهی است؛ برای مثال، در فلسفه علم الحادی تعمیم آزمایشهای طبی از موش به انسان، امری پیش پا افتاده است؛زیرا از دیدگاه چنان فلسفهای انسان و موش هر دو حیوانند.

کتاب فلسفه اخلاق، مشتمل بر سیزده جلسه سخنرانى استاد شهید مطهری و داراى دو بخش است. اگر به یاد آوریم (به لحاظ هستیشناسی)، به این گونه نگرشها به دلیل دو تایی کردن موقعیتها، «ثنویت گرا» گفته میشود. حسینی کوهستانی ابراز امیدواری کرد: ملت ایران به خصوص زنان و دختران نسبت به این موضوع که حافظ حقوق اسلامی و انسانی آنهاست اهتمام ویژه ای داشته باشند و در مقابل کسانی که این حریم را نادیده می گیرند و به دنبال مخدوش کردن حرمتها هستند به مقابله برخیزند. تفاوت وجود ذهنی و عینی در چیست؟

در مورد اینکه هدف انسان از زندگی چیست، دیدگاههای مختلفی وجود دارد که در ادامهی این مطلب برخی از آن دیدگاهها را میخوانیم. شاید بتوان گفت «عقل افلاطونی»، عقل متکی بر داناییست: عقلی که پنداری پیشاپیش همه چیز را میداند و فقط کافی است تا با نگاه کردن به چیزها آنها را به یاد آورد؛ حال آنکه «عقل ارسطویی»، عقلِ متکی بر «کند و کاو» در جهت «طبقه بندی» جهان و چیزهاست. معظمی در رابطه با راهکارهای صحیح برخورد با دخترانی که تقید چندانی به حجاب ندارند، گفت: به نظر من باید رفتار مردم را بر عهده خود آنها گذاشت؛ مثلا در روز تاسوعا و عاشورا رفتارهای خودجوش آنها قابل تقدیر است، همین طور در روز شهادت حضرت زهرا(س) با وجود اینکه روز تعطیل مردم است، اما می توانیم حزن و اندوه را در رفتارها و برخوردهای آن ها ببینیم، در مقابل در اعیاد و ولادتها هم شادی را در مردم می بینیم.

زیرا، به گفتة ارسطو «خانة امر کلی در جزئیِ محسوس است». و در اینجا میبینیم که ارسطو از شعورمندیِ صورت فلسفیِ انسان، به طرزی با شکوه راهی باز کرده است تا به «هستی اجتماعیِ» منحصر به فرد انسان برسد. نتیجهای که بحث در مسير آن قرار دارد عبارت است از اينکه زندگی فلسفی آن زندگیای است که بر اساس یک نوع فلسفهی زندگی استوار است و آن فلسفه البته صرف یک ذهنیت نیست. کتاب های اشارات و تنبیهات، شِفاء، حکمة الإشراق، قَبَسات، اَسفار اَربعه، الشواهد الربوبیة و نهایة الحکمة، برجسته ترین متون فلسفه اسلامی است. یکی از حکمت های روزه برقرار ساختن مساوات در بین ثروتمندان و فقرا است.

به تعبیر هگل، زن و شوهر، از شخصیت های مستقل شان صرف نظر می کنند و به این ترتیب به شخصیتی واحد بدل می شوند. به این معنی که او در مقام «فیلسوف» (و نه دانشمندِ زیستشناسی که به طور جدی در صدد شناسایی و طبقه بندیِ جهانِ گیاهان و یا حیوانات و ویژگیهای هر یک است)، در صدد پاسخ به این مطلب نیز هست (که صرف نظر از توجیه عللهای سه گانة قلمرو دقت علمی: علت مادی، علت فاعلی و علت صوری) میباید بنا بر سنت فلسفیِ غایتگرایانهای که در زمانش وجود داشته، در فلسفة خویش پاسخی در جهت «علتِ غایی» داشته باشد.

و بر این اساس، طبیعی است که در تفکر ارسطو هم (همچون تفکر افلاطون) خصوصیت «غایتگرایی» وجود داشته باشد، که احتمالا میشود آنرا برآمده از موقعیت تاریخیاش دانست. هایدگر در کتاب معروف خود افاداتی بر فلسفه به خوبی این تفاوت – یعنی تفاوت میان جهان بینی و فلسفه- را توضیح میدهد، او میگوید” فلسفه و جهان بینی با یکدیگر غیر قابل مقایسه هستند و هر کوششی در راه نزدیکی اینها به یکدیگر محکوم به شکست است. هستی دستخوش ثنویتِ ماده و صورت است ـ ثنویتی که در هر یک از اشیاء به وحدت میانجامد. بطوری که ذکر شد صورت ارسطویی بر خلاف مثل افلاطونی قائم به ذات نیست، بلکه وابسته به ماده است.

اما واقعیت این است که همانگونه که در قلمرو فلسفه هم دیدیم، ارسطو به دلیل نگاه کارکردگرایانه و عملیای که دارد، ماهیت انسان را در عرصة زندگی اجتماعیاش، مبتنی بر «اجتماعی» بودن او میبیند. از طرف دیگر، ارسطو چنان به اهمیت جهان محسوس و امکانات سکونتگاهیِ «عقل» در آن، در مقام «خانة امرکلی» باور داشت که جداً تلاش میکند تا در جهان تجربی به ویژگیهای دیگر موجوداتِ عالم هستی توجه نشان دهد و ویژگیهای هر یک را به عنوان وضعیت هستی شناسانهشان معرفی کند.

اين نگرشها نشان ميدهد كه در همهي دورانها، با وجود اختلاف در مصداق، باورهاي كلي واحدي در ميان انسانها حاكم بوده است. در قرون وسطی این اندیشه باب گشت که خداوند خالقی است که خود خارج از مخلوقش قرار دارد و خلق خدا همین طبیعت است و در نتیجه خدا در طبیعت نیست. به هر مقدار که از صفات و کمالات الهی بهره مند می شود، به کمال می رسد و از زندگی خود لذت می برد و به خداوند نزدیک می گردد. در اینجا ابن سینا اشاره می کند که تعریف مشهور دیگران از حرکت، یعنی « درآمدن تدریجی از قوه به فعل» را از این جهت به کمال اول تغییر داده است که در آن مفهوم زمان هم مندرج است و در نتیجه تعریف حرکت مبتنی بر تعریف زمان خواهد شد، در حالی که تعریف زمان خود بر تعریف حرکت نهاده شده است، زیرا در تعریف زمان هم می گوییم که مقدار حرکت است.

دیدگاهتان را بنویسید