تفاوت فلسفه اسلامی و غرب، مثل غذای ایرانی و چینی است

با این تفاصیل نیاز به پیامبران از زمان کشف خیر و شر نوعی – اجتماعی نمیباشد، بلکه از آغاز هستی انسان نیاز به پیامبران برای نشان دادن این شرها و خیرها وجود دارد چرا که تنها پیامبران به منبع اصلی دانش یعنی خدا متصل هستند و به تمام جوانب نفس بشری و هستی احاطه دارند و گفته میشود که اولین و مهمترین معلمین اخلاق پیامبران بودند. چرا که او معتقد است که نفس قبل از بدن هست و بعد از بدن هم خواهد بود. و می­ گوید که نفس دارای اجزاء و شئونی است که بعد از مرگ همه از بین می­روند و فقط جزء عقلانی باقی می­ماند و نفس را به طور کامل ذایل ندانسته بلکه جزیی از نفس که همان عقل است را ذایل ­ناپذیر می­ داند.

و اتحادی است از نوع اتحاد دو امر غیر هم­سنخ و ارسطو به حیات پس از مرگ اعتقاد ندارد اما در افلاطون این برعکس است و نفس بعد از مرگ باقی می ­ماند البته ارسطو عبارتی دارد که بسیار بحث برانگیز است با این مضمون که؛ «فقط عقل است که از در مرگ بیرون می­ رود». آنچنان که در هستی ­شناسی ارسطو دیدیم، ماده از صورت و صورت از ماده غیرقابل انفکاک است و جدا ناشدنی است و به همین ترتیب نفس از بدن تا زمانی که حیات دارد جدا نمی­شود و هر سرنوشتی که بر ماده و بدن می­رود بر صورت و نفس هم اعمال می­ شود.

و چون جوهر، چنان که گفتیم، گاهی به معنی ماده، و گاهی به معنی صورت، و گاهی به معنی شیء مرکب از ماده و صورت می­آید، اینک می­خواهد ببیند که جسم طبیعی ذی حیات، به کدام یم از این معانی، جوهر است. جوهر به معنی ماده نیست، زیرا که ماده تعین ندارد، و به معنی صورت هم نیست، زیرا که صورت محض فارغ از هرگونه جسمانیتی است، پس ناچار از نوع جوهر، یعنی جوهری مرکب از ماده و صورت، خواهد بود.

راه صحیح این است که در خانواده و مدارس، فلسفه و چرایی لزوم حجاب برای جوانان ما نهادینه و درونی شود؛ البته شکل نادرست این قضیه به این صورت است که در مدارس مدام با اجبار، دانش آموزان را به داشتن نوعی پوشش خاص وادار کنند. در بحث چیستی باید بگوییم که پایاننامه، بررسی موضوع یا سؤالی که از راه تجزیه و تحلیل علمی یا تجارب عملی یا آزمایشی به آن پاسخ میدهند. امام خمینی (ره) و دیگر عرفا در عرفان عملی و نظری بحثی دارند که میگویند «یکی از راهکارهای عملی اجتناب از گناه و معصیت، کنترل قوه خیال است».

ژان وال در این باره می­گوید: «برای قبول وجود چنین شناختی باید به تذکار قائل شد. بلافاصله هم دکتری قبول شدم. این سرنوشت به نفس و صورت هم سرایت می­کند. در نتیجه، نفس بالضروره جوهر است، به معنای صورت برای جسمی طبیعی که دارای حیات بالقوه است. از نظر ارسطو حیات یا زندگی به چیزی دلالت می­کند که دارای نفس است یعنی نفس تحقق بدن است و از بدن جدانشدنی است. ارسطو می­کوشد تا اصطلاح انتلخیای اول را توضیح دهد و او می­خواهد به وسیلۀ لفظ «اول» فرق ملکه را با فعالیت بالفعل آن بیان کند، تقریباً مانند فرق علم ساکن در نفس با تصور واقعی موضوع علم، یا فرق دارابودن سجایایی در حال خواب، با ظهور بالفعل آن سجایا در بیداری.

حال ارسطو این نظریات را در مورد خاص جسم زنده به کار می ­برد. حسابرسی خدا در روز رستاخیز در مورد بندگان در حد خردی است که به آنان داده است؛ یعنی هر کس که خرد او بیشتر، مسؤولیت او بزرگتر است. صفت آلی که برای جسم آمده است به این معناست که جسم دارای آلاتی باشد که هر کدام از آنها برای فعالیت خود دارای غایتی است، یعنی جسم مرکب از اجزاء غیر متشاکلی می­باشد که هر کدام از آنها عمل خاص خویش را دارند.

اما جسم ذی حیات، مرکب از جسم به معنی اخص و صفت ذی حیات است، پس جسم ذی حیات را با خود حیات که همان نفس است اشتباه نباید کرد. چون، در اینجا مقصود از جسم، جسمی است که دارای صفت معینی است، یعنی جسم ذی حیات است، جسم نمی­تواند فی­نفسه یعنی حیات باشد. از آنجایی که اشیاء صاحب نفوس در عالم طبیعت و در زمین سه نوع: نباتی، حیوانی، و انسانی هستند؛ و این همه، از حیث مراتب، هر یک فوق دیگری قرار دارد یعنی بحسب ظاهر اگر نبات را جسم دارای نمو و تغذی بدانیم و حیوان را علاوه بر این کمالات دارای حس و ادراک (ادراک جزئیات) بشمار آوریم و در رأس این سلسله، انسان؛ نفس دارای قوۀ نطق و ادراک کلیات و معقولات قرار داشته باشد، آنچه که اجمالاً می ­توانیم آن را امری مسلم و همچون امری بدیهی یا اصل موضوع دانست آن است که در بین اشیاء مختلفی که می­بینیم این سه، حداقل به سبب خاصیت حیات که نازلترین مظهر آن همان نموّ و تغذی و تولید مثل است به عنوان موجودات صاحب نفوس برای انسان مطرح بوده ­اند و حال ابن سینا در مقام این است که با دید دقیق عقلی و فلسفی به تحقیق ماهیت نفس، تعریف آن و سایر لوازم آن بپردازد.

از آنچه گفته شد می­ توانیم همه مصداق و موضوع اصلی تحقیق نفس یعنی نبات و حیوان و انسان را از حیث افعال خاصی که باعث تمایز آنها از سایر اشیاء می­گردد لحاظ کنیم. مطابق نظر ارسطو وقتی که بگوییم این جسم زنده است، بدین معنی است که این جسم دارای قوای معینی است- قوایی که موجود زنده را از سایر موجودات متمایز می­کند- نه این که او در این لحظه هر یک از قوای خویش را بالضروره به کار نگیرد این امر قابل تردید است.

کمال بدین معناست که آن شروط مادی که حیات جسم آلی مقتضی آنهاست تحقق یابد و تحقق آنها این حیات بالقوه را فعلیت بخشد و چون جسم به آن مرحله رسد، یعنی حیات – در او فعلیت یابد، گوییم که دارای نفس گردید. در این آیه حجاب به معنای پرده هایی است اما منظور پرده لجاجت و تعصب و خودخواهی و غرور و جهل ونادانی است که حقایق قرآن را از دیدگاه فکر و عقل آنها پنهان می داشت و به آنها اجازه نمی داد حقایق روشنی هم چون توحید و معاد و صدق دعوت پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) را درک کنند.

یا همان آیه «سنت الله التی فطرت الناس علیها لا تبدیل لخلق الله»، یا «فلن تجد لسنت الله تبدیلا» دقت کنید، سنت الهی تغییر پذیر نیست. بله، دوباتن ازجمله معلمان موفق برای عرصه عمومی است که میخواهد به سبک خود این ایده فلسفههای اگزیستانس را که فلسفه باید در زندگی نقش ایفا کند و به بصیرتی موثر در زندگی روزمره تبدیل شود، بیازماید. به باور وی، هرچه انسان از این زنجیرها فاصله بگیرد و به اراده و استعداد و توانایی ذاتی خود بها بدهد، از مراحل انسانی بالاتر رفته، تا اینکه به انسانی تمام­عیار و معنادار تبدیل خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید