خدا و جهان در اندیشه ارسطو

عدف اصلی ارسطو-مانند بسیاری از متفکران یونان-تبیین طبیعت مشهود و بیان«چگونگی و چرایی»آن است، اما برای این منظور، قواعد و اصولی لازم است که بخشی از آن در فلسفه طبیعت و بخشی دیگر در متافیزیک تبیین میشود، و از همین جا به این دو حوزه وارد میشویم.ارسطو هیچ گاه مبدأ اصل وجود را مورد پرستش قرار نمیدهد بلکه سؤال او متوجه چگونگی وجود طبیعت است و همین مسأله او را به بحث حرکت میکشاند و مطالعه چگونگی طبیعت به این نظر منتهی میشود که«حرکت، واقعیت مشخصه طبیعت است».

در حقیقت فضا و زمان در همان لحظهی مهبانگ به وجود آمدهاند و اگر از هر نقطهای در فضا – زمان به عقب برگردیم به جایی میرسیم که مهبانگ در آن رخ دادهاست “یعنی همه جای عالم کنونی”. معادلات انیشتین هندسه فضا – زمان را توصیف میکند و طبیعی بود که بخواهد آنها را بر هندسه سراسر فضا – زمان (یعنی بر خود جهان) انطباق دهد. در نجوم آماتوری شما ضرورتی ندارد که حتما پیشزمینهی تحصیلات آکادمی در زمینهی نجوم داشته باشید و الزاماً از راه ستارهشناسی امرار معاش نمیکنید.

شبهای رصدی تجربهای بینظیر در زندگی شما خواهد بود و خاطراتی میآفریند که تکرار نمیشوند. فصلهای 24 به بعد هم در دستهی دینامیک کهکشانی و کیهانشناسی قرار میگیرند که در ادامه درباره آنها توضیح خواهیم داد. میتوان اجرام اعماق آسمان را رصد کرد و از زیبایی آنها لذت برد. به نوعی یک ارتباط سه طرفه بین علم نجوم، معماری و عرفان و فلسفه (حکمت) وجود دارد که نمونههای آن را میتوان در رصدخانههای سمرقند و مراغه مشاهده کرد. کیهان شناسی انواع مختلف دارد که میتوان به کیهانشناسی اسطورهای، کیهان شناسی دینی، کیهان شناسی هندی و بودایی، کیهان شناسی فلسفی و کیهان شناسی علمی اشاره کرد.

ظاهرا اشاره به تأثیر حرکتهای افلاک بر زندگی موجودات زمینی است. ارسطو درکتاب طبیعیات و متافیزیک نیز به نفوذ خورشید و فلک آن بر زندگی اشاره کرده است. بدینسان هر فلک حرکت خود را به فلک بعدی و داخلی خود منتقل میکند، و محرک اول با حرکت دادن خارجیترین فلک، همه افلاک دیگر را حرکت میدهد.این باعث میشود خورشید هر بیست و چهار ساعت یکبار به دور زمین بچرخد و لذا چرخش روز و شب و هر چه که این چرخش در حیات زمینی باعث میشود را به وجود میآورد». بنابراین کون و فساد به معنای مطلق ممکن نیست.از نظر ارسطو ماده«بعنوان وجود بالقوه، در طبیعت خویش از بین نرفته، بلکه ضرورتا در ورای محدوده کون و فساد قرار دارد.زیرا اگر ماده به وجود میآمد، میبایستی چیزی به عنوان زیر بنا، که ماده از آن پدیدار میگشته و در آن استمرار مییافته، موجود میبوده باشد اما این طبیعت خاص خود ماده است که قبل از تکوین توانست بود.

در خلال سالهای 71-1370، مقالاتی با عنوان «یونان و دین»از سوی اینجانب در نشریه کیهان اندیشه به چاپ رسید.عدف این نوشتهها مقایسه خطوط فکری فلسفه یونان و ادیان توحیدی- بخصوص اسلام-در موضوع خداشناسی بود، و از آنجا که برخی مباحث آن تازگی داشت، از خوانندگان محترم در خواست شد تا نقطه نظرات خویش را در این باره بیان کنند تا مورد استفاده قرار گیرد.در طول زمان نشر، نقدی در این زمینه ارائه نگردید، اما مشافهتا از تذکرات و راهنمایی فرزانگان عزیز بهرهمند شدیم.پس از نشر مقالات، در سالهای 71 و 72، در دو مقاله که هر دو به منظور توضیح برهان حرکت از نگاه ارسطو نگاشته شده بود، نسبت به بخشی از آن نوشتهها انتقاداتی صورت گرفت-که در همین جا از نویسندگان تشکر و قدر دانی میشود-و متعاقبا پاسخی به مقاله اول از سوی بنده به چاپ رسید.

یکی از عللی که به نظر میرسید منشأ طرح انتقادات مذکور بود، ایجاز و اختصار بسیار و بعضا مخلی بود که به دلایلی در مقالات یونان و دین، وجود داشت، به این دلیل، تصمیم گرفتیم تا توضیحی در این باره نوشته و اوصاف خدای ارسطو را با استناد به آثار او و در نظر داشتن تفسیرهای ارسطو شناسان معتبر، توضیح دهیم، و از آنجا که خداشناسی ارسطو بر جهانشناسی او مبتنی است، پرداختن به این بحث نیز لازم آمد. دکارت یکی از بنیان گذاران فلسفه جدید کوشید تا میان دیدگاههای فلسفه سدههای میانه و دیدگاه فیلسوفان یونان هماهنگی بیشتری پدیدآورد.

چنانکه میبینیم خلقت جهان و تکوین مطلق آن، بطور کلی از دیدگاه ارسطو محال است، چه رسد به خلقت جهان توسط خدا یا محرک نخستین.ارسطو «خلق لامن شیء»، «صدور»و«تجلی»را قابل قبول نمیداند و از همین جاست که به خدایی که در سنت ادیان توحیدی و فلسفههای الهی و عرفان مطرح است، معتقد نیست. در فلسفههای الهی گرچه وجود از وجود ناشی میشود، اما چون جهان مشهود، بطور کلی در ذات خویش ممکن است، لذا محتاج موجود مکتفی به ذات و واجب الوجود میباشد.در ادیان توحیدی، مسأله از این نیز فراتر میرود و موجودات گذشته از فقر ذاتی خود، از هر لحاظ مسبوق به عدم هستند و از این جهت وجود آنها ایجاد و آفریده میشود(خلق لا من شیء)و چنین خلقتی وابسته به اراده خداست که با کلمه تکوینی«کن»، اشیا را از حضیض نیستی محض-که قابل تصور نیست-به تعالی هستی و تحقق میرساند، چنین جهانی، برخلاف آنچه ارسطو میاندیشد تابع ضرورت فکری که درباره خود فکر میکند، نیست و علی رغم تصور ابن سینا صرفا از علم به اصلح ناشی نمیشود، بلکه هستی آن، حدوثا و بقائا تابع ارادهای است که به خلق آن تعلق میگیرد.

«از موجوداتی که حرکت بر ایشان ذاتی است، بعضی حرکتشان را از خویشتن و مابقی از چیزی دیگر اخذ میکنند». رشته مهندسی کیهان شناسی، قسمت مادی خلقت خداوند را بررسی میکند و به عنوان یک رشتهای که کارش بررسی و تدوین قوانین خلقت خداوندی است در مقیاس عظیمی به کیهانشناسی می پردازد. به نظر ارسطو حرکت یک تغییر موضع ناگهانی از وضعیتی به وضعیت دیگر نیست، بلکه حرکت نوعی گذار از وضعیتی به سوی وضعیت دیگر است؛یعنی تحقق تدریجی قوه به فعل.برای مثال اگر چیزی بالفعل x است و بالقوه y، حرکت بالفعل شدن وضعیت y است؛از آن حیث که قوه رسیدن به y را دارد.بنابراین زمانی که شیء به حالت y رسید دیگر حرکتی نیست، زیرا نسبت به y حالت بالقوه بودن از بین رفته و به حالت بالفعل رسیده است.از همین جا تفاوت فعالیت و حرکت معلوم میشود، در فعالیت تحقق و فعلیت کامل شده است و حالت بالقوهای در آن نیست، اما در حرکت هنوز، حالت بالقوگی هست و شیء به فعلیت کامل نرسیده است.از همین جاست که ارسطو بر روی قید«به عنوان بالقوه»تأکید میکند و میگوید:«تحقق آنچه که بالقوه است به عنوان یک بالقوه است که حرکت میباشد.پس دقیقا این حرکت است».

سپس ماده اولیه باضافه صورت اول، نسبت به صورت بعدی، بمنزله ماده ثانویه در میآید که آمادگی پذیرش صورت بعدی را دارد و در فرآیند تکوین صورت بعدی را می پذیرد و این سیر ادامه دارد. در کشورهای دیگر این فرآیند وابسته به دانشگاه مورد نظر متفاوت است. در واقع اگر انواع حرکتها و تغییرات را نسبت به یک شیء واحد در نظر بگیریم، به عقیده ارسطو حرکت مکانی آخرین نوع تغییرات است که یک شیء انجام میدهد.«صحت دارد که در مورد هر موجود خاصی که دارای تکوین است، جنبش باید آخرین نوع حرکات آن موجود باشد.زیرا بعد از تکوین، موجود مورد بحث ابتدا دگرگونی و افزایش را تجربه میکند و جنبش حرکتی است که فقط هنگامی که چنان موجوداتی کامل میشوند، بدانها تعلق مییابد.اما باید قبلا چیز دیگری که در فرآیند جنبش است حتی علت تکوین چیزهایی که میشوند باشد، بدون آنکه خود در فرآیند تکوین قرار گیرد».

به عقیده ارسطو حرکت مکانی بر حرکت و تغییر کیفی مقدم است.«واقعیت اینکه چیزی دگرگون شده، ایجاب میکند که عامل دگرگون کننده آن موجود باشد.عاملی مثل آنچه که جسم بالقوه داغ را بالفعل داغ میسازد.پس واضح است که محرک رابطه یکنواختی را با آن حفظ ننموده بلکه زمانی نزدیکتر به و زمانی دورتر از شیئی که دگرگون شده میگردد.و ما نمیتوانیم چنین پدیدهای را بدون جنبش داشته باشیم». بدینسان از دیدگاه ارسطو تغییر در اعراض مقدم بر تغییر در جوهر است، ماده پس از تغییرات تدریجی در اعراض که حرکت نامیده میشود، آمادگی پذیرش صورت را پیدا میکند و نسبت به آن بالقوه میشود و سپس بطور دفعی صورت را دارا میشود.البته این مطلب بدان معنی نیست که پس از حرکتی خاص بالضروره کون و فساد رخ میدهد«زیرا لازم نیست که اگر چیزی دارای ماده برای تغییر مکانی باشد، همچنین دارای ماده برای پیدایش و تباهی باشد».

همانطور که میدانیم«الئائیان»اصل وجود حرکت، بلکه مطلق تغییر را انکار کردند.استدلال پارمیندس در این باره این بود که وجود از لاوجود ناشی نمیشود، چون از عدم و هیچ، هیچ چیز نمیتواند بوجود آید.همچنین وجود از وجود نیز نمیتواند ناشی شود، زیرا وجود قبلا هست و هستی دوباره، تحصیل حاصل و محال است.ارسطو بر اساس تمایز قوه و فعل میگوید وجود از چیزی به وجود میآید که از جهتی موجود است و از جهتی معدوم.منشأ یک شیء، از این لحاظ که بالقوه آن شیء را دارد، موجود است و کمال و هستی شیء را در خود دارد، و از این جهت که فعلا آن شیء را ندارد، نسبت به آن شیء معدوم است و کمال و هستی شیء در او فاعلیت نیافته است و این مطلب مستلزم هیچگونه تناقضی نیست.

از سوی دیگر، ارسطو در مقابل نحله«مگاری»-که از طریق انکار قابلیت و بوسیله تقسیم حرکت به حرکتهای جداگانه و واحد و غیر قابل تقسیم، استمرار حرکت را انکار میکردند-از طریق مفهوم قوه و فعل، استمرار حرکت را اثبات میکند. 25) ارسطو اضافه میکند که«به علاوه در تمام این موجودات خود جنبان اصل اول و علت حرکت آنها خود به مفهوم اتفاقی«خود جنبان»است. انیشتین برای آنکه معادلاتش را با جهانی وفق دهد که در آن زمان منجمان بدان عقیده داشتند، ناچار شد عاملی اضافه موسوم به «ثابت کیهان شناختی» را در آنها وارد کند.

حال باید دید از دیدگاه ارسطو، تکوین و خلقت جهان چگونه است.از نگاه فیلسوف ما همان گونه که وجود موضوع و ماده در حرکت ضروری است، وجود آن در کون و فساد نیز ضروری است. در این نوشته سعی بر آن است که از آغاز سلوک فکری ارسط، قدم به قدم با او همراه و همسخن شویم و به توضیح مراحل تفکر او بپردازیم.برای اینکه خوانند محترم بتواند با بصیرت کامل با این فیلسوف همراه شود، تحلیلی کلی از تفکر او در ابتدا بیان میشود و در متن به توضیح آن خواهیم پرداخت.

حال سؤال این است که اگر ماده همیشه بوده و ثابت خواهد بود، کون و فساد در چه چیزی رخ میدهد؟ بار دیگر به سؤال اصلی خود باز میگردیم:اگر شرط محرک بودن، تماس با محرک است و در این تماس، محرک نیز متحمل حرکت و تغییر خواهد شد، پس چگونه محرکی خواهیم داشت که نامتحرک است. از شرایطی که ارسطو برای محرک بر میشمارد این است که میان متحرک و محرک تماس برقرار است و این دو همراه همند و با همدیگر یک موجودیت واحد را تشکیل میدهند. 1)-ر.ک:نگارنده، خدای ارسطو، واحد یا کثیر؟

پس تعریف طبیعت اینگونه خواهد بود:«طبیعت بنیاد مادی چیزهایی است که در خود یک اصل حرکت یا تغییر را دارا میباشند». 3-زمان:«آنچه که در آن حرکت انجام میگیرد». پس از پایان دورهی کارشناسی باید در دورهی کارشناسی ارشد رشته فیزیک شرکت کنید. اکثرا کتاب هایی که در زمینه ی کیهان شناسی نوشته شده در مرحله ی کارشناسی و دکترا تالیف شده و کمتر کتابی را می توان پیدا کرد که اولا در سطح المپیاد باشد و ثانیا این که کتاب مفیدی باشد و با مطالعه ی آن بتوان به سوالاتی که در المپیاد از مبحث کیهان شناسی می آید به راحتی پاسخ داد.کتاب آشنایی با کیهان شناسی رایدن، مت روس و لیدل از معدود کتاب های مفید کیهان شناسی در سطح المپیاد است.

دیدگاهتان را بنویسید