خدا و جهان در اندیشه ارسطو

دیوید راس میگوید:«ارسطو بطور ضمنی میپذیرد که حرکت نسبت به زمان وجود ندارد، زیرا او زمان را بعنوان یک عنصر در هر تغییر و حرکتی تشخیص می دهد، بنابراین زمان خود نمیتواند نوع خاصی از حرکت در مقابل انواع دیگر حرکت باشد». جلد اول کتاب مبانی فیزیک نوشتهی دیوید هالیدی، از بهترین و سادهترین منابع یادگیری فیزیک عمومی است. البته از آنجایی که چاپ این کتاب به دوران پیش از ساخت ماشین حسابهای مهندسی بر میگردد، ممکن است در نگاه اول چندان قابل فهم به نظر نرسد.

در خلال سالهای 71-1370، مقالاتی با عنوان «یونان و دین»از سوی اینجانب در نشریه کیهان اندیشه به چاپ رسید.عدف این نوشتهها مقایسه خطوط فکری فلسفه یونان و ادیان توحیدی- بخصوص اسلام-در موضوع خداشناسی بود، و از آنجا که برخی مباحث آن تازگی داشت، از خوانندگان محترم در خواست شد تا نقطه نظرات خویش را در این باره بیان کنند تا مورد استفاده قرار گیرد.در طول زمان نشر، نقدی در این زمینه ارائه نگردید، اما مشافهتا از تذکرات و راهنمایی فرزانگان عزیز بهرهمند شدیم.پس از نشر مقالات، در سالهای 71 و 72، در دو مقاله که هر دو به منظور توضیح برهان حرکت از نگاه ارسطو نگاشته شده بود، نسبت به بخشی از آن نوشتهها انتقاداتی صورت گرفت-که در همین جا از نویسندگان تشکر و قدر دانی میشود-و متعاقبا پاسخی به مقاله اول از سوی بنده به چاپ رسید.

لذا دور از انتظار نیست که مباحث آن به عنوان یکی از مهمترین مسائل در فلسفههای علم و دین مورد بحث و بررسی قرار گیرد. به تاثیر کهکشان­ها بر روی هم یا خوشه­های کهکشانی و برآیند آنها و همینطور انبساط جهان پرداخته می­شود. با این حال کمی بیشتر از یک دهه بعد، ستاره شناس آمریکایی ادوین هابل متوجه شد که کهکشان ها در واقع از ما دور می شوند و این نشان دهنده گسترش جهان است. آیا این مسأله که کهکشان های دیگر در حال دور شدن از ما هستند به این معنی نیست که ما در مرکز کیهان قرار داریم؟

با استفاده از نظریه نسبیت عام، هابل فاصله این کهکشان های دور با ما را محاسبه کرد و متوجه شد که این کهکشان ها در حال دور شدن از ما هستند که او را به این نتیجه رساند که جهان نه تنها ساکن نیست، بلکه در حال انبساط است. درنهایت با کیهانشناسی، مدلی برای جهان پیدا میکنید و رفتار کیهان را میفهمید. فلاسفه مختلف خود را وقف تفکر و استنباط ریشه جهان کردند. 7. چنین ، J. ، (s.f) ریشه جهان و کیهان شناسی و فلسفه معاصر. مشاهدات هابل برای دهه ها نیاز به ثابت کیهان شناسی را نفی می کرد، اما وقتی ستاره شناسان در حال بررسی ابرنواخترهای دور در اواخر دهه 1990 کشف کردند که کیهان نه تنها در حال گسترش نیست، بلکه در گسترش آن شتاب می گیرد، و باعث تغییراتی در نظریات مطرح شده گردید و دانشمندان نیروی ضد جاذبه مرموز لازم برای پاسخگویی به این پدیده ها را “انرژی تاریک” نامیدند.

یعنی موضوع حرکت که طرف دیگر است ثابت است، ولی حرکت در آن واقع میشود و این محال است چون وقتی ضدی بجای ضد دیگر در موضوع حرکت جایگزین میشود.موضوع حرکت حتما باید تغییر کند.پس تغییر در ارتباط، امری اتفاقی است و تغییر ذاتی بشمار نمیآید. گرفته و یا از خویشتن اخذ میکند» (70) در صورت اول مدعا ثابت است اما وی معتقد است در صورت دوم یعنی موجودی که حرکتش را از خود میگیرد، «در کل موجود ما میتوانیم بخشی از تولید حرکت میکند بدون آنکه خودحرکت نماید و بخشی که حرکت میکند راتمیز دهیم.زیرا فقط بدین طریق است که برای موجودی حرکت خود بخودی ممکن میگردد».

چنانکه میبینیم خلقت جهان و تکوین مطلق آن، بطور کلی از دیدگاه ارسطو محال است، چه رسد به خلقت جهان توسط خدا یا محرک نخستین.ارسطو «خلق لامن شیء»، «صدور»و«تجلی»را قابل قبول نمیداند و از همین جاست که به خدایی که در سنت ادیان توحیدی و فلسفههای الهی و عرفان مطرح است، معتقد نیست. «بنابراین باید یک عقل فلک اول موجود باشد، و دیگر عقول در دیگر افلاک باشند.عقل هر فلک روحانی است.و فلک میل دارد که حیات عقل خود را هر چه نزدیکتر به آن تقلید کند.و چون قادر نیست که روحانیت آن را تقلید کند، بهترین کار بعد از آن را به وسیله اجرای حرکت مستدیر میکند.ارسطو در دورهای پیشتر به مفهوم افلاطونی نفوس ستارگان معتقد بود، زیرا در«پری فیلوسوفیاس»(درباره فلسفه)، خود ستارگان دارای نفساند و خود موجب حرکت خویشند، لیکن وی این مفهوم را رها کرد و به مفهوم عقول افلاک روی آورد».

با این حال، هنگامی که دانشمندان می خواهند مقدار انرژی حاصل از حرکت ذرات مجازی را محاسبه کنند، به نتیجه ای می رسند که قدرتی برابر با 120 مرتبه از آنچه که داده های ابرنواختر نشان می دهد، است. بدینسان هر فلک حرکت خود را به فلک بعدی و داخلی خود منتقل میکند، و محرک اول با حرکت دادن خارجیترین فلک، همه افلاک دیگر را حرکت میدهد.این باعث میشود خورشید هر بیست و چهار ساعت یکبار به دور زمین بچرخد و لذا چرخش روز و شب و هر چه که این چرخش در حیات زمینی باعث میشود را به وجود میآورد».

و در کیهان شناسی فلسفی ، که موجودات فیزیکی را بدون تمایز مطالعه می کند: همه آنها حرکت ، مکان و زمان مشترک دارند. مفهوم کیهان شناسی فلسفی محدود می شود و درک آن از مطالعه موجودات متحرک بی اثر است. احتمالاً ثابت کیهان شناسی نوعی شکل معما یا ماده است که در تقابل با گرانش عمل می کند و بسیاری از فیزیکدانان آن را معادل انرژی تاریک می دانند. با در نظر گرفتن بسیاری از تأملات ، با گذشت زمان به دو شاخه اصلی تقسیم شده است: فلسفه نظری و فلسفه عملی ، هر دو خارج از منطق. در بخش نیرو و عللالخصوص نیروی مرکزی، کتابهای مکانیک تحلیلی فولز و مکانیک تحلیلی ماریون نیز منابع مناسبی به نظر میرسند و حل مسائل این کتب، بسیار توصیه میشود.

این نظریه های بنیادی فیزیک مانند ترمودینامیک ، مکانیک آماری ، مکانیک کوانتوم ، نظریه میدان کوانتوم و نسبیت خاص و عمومی را به کار می گیرد. مصنوعات ساخته شده توسط انسان مانند یک مجسمه سنگی، پدیدههای مصنوعی هستند، خصلت مشترک موجودات طبیعی این است که«هر یک از آنان در بطن خویش یک اصل حرکت و سکون (بر حسب مکان، یا افزایش و کاهش و یا تغییر کیفی) را داراست.از سوی دیگر، یک تخت و یک لباس و هر چیز دیگری از آنگونه مادامی که محصول صناعتیاند، در سرشت خویش میل به تغییر ندارند.

برای آن چیزی حرکت ذاتی است که تولید حرکت نموده و یا حرکت مییابد». چون هر تغییری از چیزی به چیزی است، پس هر آنچه تغییر کند باید به یکی از چهار طریقه ذیل تغییر یابد. در این بین، کیهان شناسان به استفاده از لاندا به فعالیت های خود ادامه می دهند. وی در متافیزیک میگوید:«هیچ چیز، تصادفا به حرکت نمیآید، بلکه باید همیشه چیزی وجود داشته باشد(که آن را به حرکت آورد).» (59) همین اصل نیاز متحرک به محرک، ما را به ضرورت وجود محرک اول میرساند زیرا«از آنجا که هر متحرکی بایستی به توسط عاملی حرکت یابد، موردی را در نظر میگیریم که در آن شیء در جنبش است و بوسیله عاملی که خود آن عامل در حرکت است حرکت داده میشود، و آن عامل نیز حرکتش را از عامل متحرک دیگری اخذ میکند، و آن عامل نیز بوسیله چند چیز دیگر، و همین طور تا به آخر؛البته این رشته نمیتوند تا بینهایت ادامه یابد، بلکه بایستی که محرک اول وجود داشته باشد».

طبیعت، صورت اشیایی است که استعداد دریافت حرکت یعنی طبع را دارا هستند. با این حال، چون اشیای مزبور از سنگ یا خاک و یا از ترکیب آن دو تشکیل شدهاند از این روی تا اندازهای در آنها میل به تغییر هست.» (7) بنابراین موجودات طبیعی منبع حرکت را در خود دارند، ولی منبع حرکت در موجودات مصنوعی در عامل خارجی است.منبع حرکت در موجودات طبیعی همان طبع است، بنابراین موجود طبیعی موجودی است که دارای طبع است و طبع نیز اصل و منبع حرکت و سکون است. 13)-در بحث تقسیمات حرکت ذاتی. این تصویر که بر پایۀ داده های ماهواره ی WMAP بدست آمده، تابش پس زمینه کیهانی درست ۳۸۰ هزار سال پس از بیگ بنگ را نشان می دهد.

با این حال، هیچ کس واقعاً نمی فهمد لاندا چیست. نقش بینهایت در کیهان شناسی چیست؟ سخنران ها به صورت متناوب از دانشگاه و موسساتی که گروه گیهان شناسی و نجوم در ایران دارند انتخاب می شود. انبساط کیهان نیز به همین شکل می باشد. فهم انسان از کیهان در طول زمان گسترش یافته است. بیگ بنگ در کجا اتفاق افتاد؟ میتوان اینگونه گفت: “همه جا و هیچ کجا”. از آنجا که همه چیز در حال دور شدن از یکدیگرند، روزی بوده که همه به هم نزدیک تر بودهاند و اگر به اندازه کافی به عقب برگردیم به نقطهای میرسیم که عالم با یک انفجار اولیه از آن جا شروع شدهاست.

در دینامیک کهکشان، با انواع کهکشانها آشنا میشوید و نگاه دقیقتری به کهکشانها و ساختار آنها میاندازید. وی در پایان یادآور شد: ما امروزه با کیهانشناسی علمی مواجه هستیم. آیا کیهان پایان می یابد؟ همچنین به عنوان فلسفه کیهان شناسی یا فلسفه کیهان شناخته می شود. این نسخه از معادله فریدمن اکنون ستون فقرات تئوری کیهان شناسی معاصر را تشکیل می دهد، که به عنوان ΛCDM (لاندا CDM، جایی که CDM مخفف ماده تاریک سرد است) شناخته می شود و تمام اجزای شناخته شده واقعیت را تشکیل می دهد. تابش (فوتون) در ماده به دام افتاده بود ولی با انبساط عالم و سرد شدن آن، الکترونها و پروتونها تشکیل اتمهای خنثی دادند و ماده توانایی به دام انداختن تابش را از دست داد.

در ادامه ارسطو با به خاطر آوردن قاعده کلی خویش درباره احتیاج هر متحرک به محرک و عامل خارجی، این سئوال را مطرح میکند که عامل خارجی در حرکتهای مذکور چیست؟ فلسفه فعالیتی از انسان است که مفاهیم و تأملات بی شماری را درباره زندگی ایجاد می کند. استدلال ارسطو درباره محال بودن پیدایش صورت این است که«اگر صورت را میسازند باید آن را از چیز دیگری بسازند.این را اصل قرار داده بودیم.مثلا کرهای مفرغی را میسازند، این چنان است که«از این چیز»که مفرغ است، «آن چیز»را که کره است، بسازند.اکنون اگر خود صورت کره را هم بسازند، واضح است که آن را به همین شیوه خواهند ساخت؛ و بدینسان پیدایشها تا به پایان ادامه خواهند یافت».

دیدگاهتان را بنویسید