در قضیه جدایی بحرین ، چه کسی سر ایران کلاه گذاشت؟

کنار هم قرار گرفتن این شواهد، در خوشبینانه ترین صورت، به معنای افزایش احتمال وقوع جنگ ناخواسته میان ایران و آمریکا در نقاط تماس و به ویژه در خلیج فارس است. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس دریافتند که انتظارات امنیتی آنها در صورت نبود تضمین ادامه همکاری و هماهنگی بین آنها برآورده نخواهد شد. از طرفی نیز سقوط عراق ممکن بود منافع شوروی در عراق و کشورهای رادیکال عرب را در پی داشته باشد.بههرحال شوروىها احساس نمودند که عملکرد عراق باید متوقف بازداشته شود و حتی به ایران پیشنهاد تحویل سلاح دادند که با توجه به سیاستهای ضد شرقی ایران مورد پذیرش واقع نشد. در عین حال، روسها هیچگاه سخنی از تجاوز به میان نیاوردند و تنها به این نکته بسنده کردند که جنگ”توطئه امپریالیسم برای تضعیف کشورهای مترقی منطقه” است و باید هرچه زودتر پایان بپذیرد. تصمیمی که شاه در سفر هند اعلام میکند و به نوعی به مسئله تعیین تکلیف بحرین توسط جامعه بینالمللی و عملا بریتانیا تمکین میکند، در واقع پایان یک فرایند ملی، منطقهای و بینالمللی است. این قصه را از واقعیت الهام گرفتهایم و در واقع طیف گستردهای از جوانان عراقی این تجربه را پشت سر گذاشتهاند و بلاهای بسیاری را صدام بر سر آنان آورد.

وسعت ایران چهار برابر و جمعیت ایران سه برابر عراق و نیز آغازگر حمله عراق بود.هرچند مسئله صدور گاز ایران به شوروى به دلیل اختلاف در تعیین قیمت لاینحل مانده بود، این بهبودى نسبى در روابط دو کشور تا آزادسازى خرمشهرتوسط ایرانیان از دست نیروهاى عراقى ادامه داشت. مىتوان گفت موضع شوروى نسبت به جنگ طی این مقطع ناشى از دو عامل بود.اول اینکه عراق به سبب جاهطلبىهاى منطقهای خود سیاستی مستقل از شوروى در پیش گرفته بود و سعى در فاصله گرفتن از آن کشور داشت، به علاوه پیوندهاى خود را با غرب افزایش داده و حتى تماسهایى را با آمریکا به قصد عادیسازى روابط با آن کشور آغاز کرده بود. برای راهکار باید عنوان کرد دولت بدون تعلل باید با تشکیل ستادی برای مدیریت “بحران آینده”، با رصد شرایط و اتخاذ تصمیمات بموقع در “1.نرخ گذاری 2.تخصیص ارز و 3.جایگزینی طرف صادرکننده”،بر این چالش غلبه کند. در آن زمان عموماً اعتقاد بر این بود که ایران گوی پیروزی را از دشمن ربوده و نیروهای نظامی آن احتمالاً قوی ترین نیرو در منطقه است ؛ بنابراین ، با حمایت از صلح می تواند وجهه خود را نزد کشورهای منطقه و جامعه بین المللی بهبود بخشد و خود را به عنوان قدرت برتر منطقه مطرح کند (رجوع کنید به سیک ، ص ۲۳۶ـ۲۳۷).در مقابل ، استدلال شده که این احتمالات و اظهارنظرها با رویکردی سیاسی ـ مدیریتی و متأثر از نتایج ، مطرح شده است ، نه با رویکردی دفاعی ـ استراتژیک و بر اساس شرایط ؛ حال آنکه به دلیل طولانی شدن جنگ و گسترش دامنه آن و مهمتر از همه تحقق نیافتن تمامی اهداف موردنظر پس از استرداد خرمشهر، باید از نظر دفاعی ـ استراتژیک به بررسی ابعاد جنگ پرداخت .

اما تلاش ایران برای آزادی گروگانهای آمریکایی، این تصور را القا میکرد که تهران گامهای اولیه را به سوی آمریکا برمیدارد. ترکیه که برهم خوردن توازن قوا و پیروزی یکی از طرفین را به ضرر امنیت خود می دید تلاش داشت به گونه ای عمل کند که جنگ برنده ای نداشته باشد. سرش را انداخت پایین. در سال 1982م، ایران حمله متجاوز را متوقف و آن کشور را از خاک خود بیرون راند و سوریه نیز خط لوله صادرات نفت عراق را از طریق بندر بانیاس مسدود کرد که باعث شد عراق هر چه بیشتر به سمت شوروی تمایل پیدا کند. آتشبس توسط شوروی تأیید شد و شوروی همچنان اعلام بیطرفی میکرد در حالی که همچنان به طور غیررسمی به ارسال سلاح به عراق ادامه میداد. سرانجام دبیرکل سازمان ملل از هر دو کشور خواست تا مواضع خود را در موضوع بررسی مسئولیت مخاصمه اعلام کنند و خود نیز با گروهی از کارشناسان خبره مشورت کرد و پس از ملاحظه اسناد و مدارک مرتبط با موضوع ، در گزارش ۹ دسامبر ۱۹۹۱/ ۱۸ آذر ۱۳۷۰ عراق را متجاوز اعلام نمود (رجوع کنید به سند ش ۲۳۲۷۳/ S ، ۹ دسامبر ۱۹۹۱). زیرا تجربه رابطه با عراق برای شوروی حامل این پیام بود که عراق در صورتی با آنها همپیمان میشود که در موضع ضعف باشد.

البته برای مداخله نظامی ترکیه در شمال عراق می توان عوامل دیگری را نیز برشمرد: حوزه نفتی کرکوک، مقدار زیادی از نیاز نفتی ترکیه را فراهم می کرد لذا عملیات نظامی آن کشور در شمال عراق به منزله هشدار علیه ایران بود تا از توسعه دامنه فعالیت خود به این منطقه بکاهد. این موضوع پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران تا حد زیادی تقویت شد. هدف استراتژیک ایران در منطقه جنوب ، شهر مهم بصره بود و هورالهویزه ، شرق بصره و شبه جزیره فاو محورهای مواصلاتی به این شهر بودند. در ماه می، نیروهای عراق مهران را تصرف کردند و در ماه ژوئن، آن را از دست دادند، با سرکوب کردهای شمال راههای مواصلاتی منطقه را قطع کردند، به بمباران شهرها ادامه دادند و جنگ نفت کش ها را تشدید کردند. در نتیجه، مقامات شورا از هر دو طرف جنگ درخواست کردند تا با قبول آتش بس اختلافات خود را حل کنند، اما با توجه به نفوذ بسیار محدود آنها بر ایران و عراق این درخواست به نتیجه نرسید.

دیدگاهتان را بنویسید