زن در شعر سهراب سپهری

شعر عارفانه دلنشین و مفاهیمی که می توانند عرفان را برای هر خواننده ای زنده کنند را می توان در اشعار معروفی که شاعران مشهور و بنامی دارند مشاهده نمود. با خواندن اشعار زیبای مولانا که در این بخش از فرهنگ و هنر نمناک آورده ایم، به زیبایی سخن و شیوایی بیان استاد بی قیدوشرط عرفان و ادب فارسی پی خواهید برد و با آثار این شاعر بزرگ آشنا خواهید شد. این دو سطر به تنهایب شاید می تواند یکی از زیباترین و جاندارترین توصیفات از چشم باشد ولی وقتی به کلیت شعر دقت می کنیم، متوجه می شویم که به هیچ روی حرف های عاشقانه را بر نمی تابد و یکسره در پی تکمیل مضمونی است که شاعر در تمامی شعر در آن نظر داشته است.

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟ چرا زن و مرد بعد از شنیدن پیام مرغ افسانه، به پرواز درآمدند و روح خطا در این شعر به چه مفهوم بکار رفته است؟ چو شادم میتوانی داشت، غمگینم چرا داری؟ چرا تاریک و زیبا؟ آیینه گردد از صفا رسوای غمازی چرا؟ از زندگی گمشده ای پر بود. وقتی صحبت از عشق می شود، اولین جرقه ای که در ذهن فرد ایجاد می … در این شعر از مجموعه شعر (آوار آفتاب)، سهراب برای اولین بار، توصیف عاشقانه را در شعر راه می دهد.

در شعر مرغ افسانه، برای اولین بار در هشت کتاب، کلمه زن بکار برده شده است و در مقابل، کلمه مرد هم آمده است. در این شعر تعابیر و اصطلاحات عاشقانه، وضوح بیشتری می گیرد و این بار، با ترکیباتی مواجه می شویم که از بار تغزلی قابل توجه برخوردار می باشند. اشعار تنهایی غمگین در سبک های شعری و قالب های مختلف سروده شدهاند که در این میان شعر کوتاه غمگین و اشعار با سبک شعری نو از طرفداران بیشتری برخوردار هستند.

البته سوژه امروز مجله پارس ناز اشعار نو هستند، زنجیر کلمه ها از شاعران بزرگی همچون: سهراب سپهری، فریدون مشیری، کارو، پزشک علی شریعتی، کیوان شاهبداغی، و… متوجّه میشویم: «هردم بازی نو عشق برارد مرا» این جا شاعر میگوید، که عشق بر خداوند است، که هر لحظه روح و الهام تازه میبخشد و رقص آنها را بر خدا نزدیک میکند. من به تو بسیار عمیق عشق میورزم، حتی تن صدای تو را دوست دارم… در نگاهت چه جادویی نهفته است که حتی برفهای زمستان را ذوب میکند؟ چنانکه قرآن کریم هم بارها فرموده است که گمان نکنید ما همینگونه شما را رها ساخته ایم بلکه دائماً از شما امتحان می گیریم وایمان شما را می سنجیم .

و من چه بیهوده مکان را می کاوم. اما پس از مدتی هنگام مطالعه گلستان سعدی از مصراع «بیدل از بی نشان چه جوید باز» به وجد آمد و تخلص خود را به «بیدل» تغییر داد. اما موضوع مهمی که در این شعر وجود دارد، وجود کسی دیگر است. اما ناگاه در انتها با این حقیقت مواجه می شویم که تو چیزی جز «من» شاعرانه شاعر نبوده است. ولى چه کسى مى تواند این حقیقت را انکار کند که اشعار سازنده و هدفدار در طول تاریخ، حماسه هاى فراوان آفریده است، و گاه قوم و ملتى را در برابر دشمنان خونخوار و ستمگر آنچنان بسیج کرده که بى پروا از همه چیز، بر صف دشمن زده و قلب او را شکافته اند.

در قطره هاى باران باشد. گمشده در ظلمت این برف كجبار زمستانی. مرغ افسانه بر بام گمشده ای نشسته بود. حس کردم با هستی گمشده اش مرا می نگرد. پروای چه داری، مرا در شب بازوانت سفر ده. مرا در روشن ها می جست. در قسمت بعد این زن به خانه همان مرد می رود که انتظار در رگ هایش صدا می کرد و مرغ افسانه ان ها را تنها می گذارد. مرغ افسانه بلند می شود و وارد خانه ای می شود که در آنجا مردی است مرغ افسانه سینه مرد را می شکافد و داخل سینه اش می شود و سینه مرد نیز تاریک و زیبا می شود و مرد روح شباهت پیدا کرده، و او نیز در فضا به پرواز در می آید.

در این شعر نیز دیده می شود و در این راه حتی شاید همراهی کسی که در دشتی زیبا، مویش را افشان کرده و گونه اش را شبنم زده است، پلی باشد برای رسیدن به این واقعیت تلخ ولی محتوم هستی. زیرا حرف ها را به دقت و حتی با ذکر نحو بیان، روایت کرده است. «هنگامی که علف ها ریزش را در چشمانم شنیدند: میان دو دست تمنایم روییدی» یکجا نشینی کلمات رویا، تمنا، چشم و دست تشکیل منظومه را داده است که شعر را به حال و هوای عاشقانه بسیار نزدیک کرده است در سطر بعدی مفهومی عمیق تر را به مخاطب می دهد و هنوز در حال و هوای عاشقانه گام بر می دارد.

اين زن با آنكه اشعار بسيار زيبايي دارد. وگرنه نقش زن و مرد در این شعر یکسان بوده و هیچ یک با توجه به خصوصیت خود، کاری صورت نمی دهند بلکه عواملی هستند که در کلیت شعر مفاهیم بسیار ذهن شاعر را پیش می برند. ولی ادعا نمی کنند! برخی از خوانندگان که بهدنبال اشعار عاشقانه برای همسر، برای مادر یا برای دوست خود هستند نیز میتوانند با رفتن به فیدیبو، به لیست بالا و بلندی از اشعار عاشقانه دسترسی پیدا کنند. یعنی جائیکه هنوز بینش شاعر جوان شکل نگرفته و او در نگاه به اطراف خود درگیر آن جامعیّت و فراگیری مناسب نگشته است.

همه این موارد در اشعار عارفانه مولانا به خوبی ذکر شدهاند؛ بنابراین اگر یکی از افرادی هستید که علاقه به ادبیات کهن و اشعار فارسی شاعران دارید، اشعار عارفانه مولانا میتواند یک انتخاب مناسب برای مطالعه باشد. در هر حال اگر بتوانیم شعر زیر را خطاب به همسرش عنوان کنیم باید نتیجه بگیریم که از وصلت خود خرسند نبوده و در آرزوی آزادی است . در ابتدای شعر، شاعر مرغ افسانه را تشریح می کند و می گوید که مرغ افسانه از مرز شب و روز حرکت کرده و کنار مردابی می نشیند و تپش هایش با مرداب می آمیزد و در نتیجه از مرداب گیاهی تاریک و زیبا می روید.

مرداب کم کم زیبا شد. عطری در گرمی رگ هایم جابجا می شد. شعر عبارت است از “بیان زیبا وموزون با احساسی والا وفهم برین درباره ی انسان آن چنان که هست وآن چنان که باید باشد وجهان آن چنان که می تواند برای انسان وسیله ی رشد وکمال در دو قلمرو معرفت وعمل باشد”.(جعفری، محمد تقی،سه شاعر ص 94 و95). آغازین سطرهای شاعرانه سهراب درباره مرگ که معمولاً با درج زیبایی های زندگی و زندگی های زیبا همراه است.

ولی درباره خود همره حرف زیادی نزده است. تو را به من هدیه دادند و من امروز، تمامی خود را به تو هدیه خواهم کرد؛ اگر بپذیری. اگر عدل اسـت اين پس ستم ناهنجار يعني چـه؟ » اصطلاحاتی هستند که در حوزه شعر عاشقانه می آیند و این شعر نیز، اگر چه بنظر می رسد یک کشف باشد، وی با این وجود، به علت روح تغزلی که در این مکشوف دمیده شده، آن را از سایر آثار مشابه ممتاز می سازد. از جمله ی خصایص بارز سبکی شعرای نامی سبک هندی، که شعرشان را از اشعار سبک های دیگر متمایزتر جلوه می دهد، آشنایی زدایی و هنجار گریزی معنایی است.

» ناگهان تمام پیش داوری های ما رنگ می بازد و این چنین به نظر می آید که شاعر محو گفتگو با ضمیر خودآگاه خویش است و تمام این حرف های عاشقانه در مسیر گفتگو به نیمه دیگر شاعر بوده است. در سطر دوم شعر می گوید: «ریشه ات را بیاویز» هنوز جنس ضمیر «ت» بکار رفته مشخص نیست و نه تنها در بلکه در واقعی یا غیرواقعی بودن این کاربرد نیز ابهام وجود دارد. تمام شعرهایی که در آن ضمیر «تو» نقش اصلی و بار واقعی شعر را بر دوش دارد.

هر بار چند برگ از دست میدهد؟ همانطور که گفتم این نخستین بار است که در هشت کتاب، زن و مرد در مقابل هم می آیند. زن در فضا به پرواز آمد. شب در من فرود آمد. چشمان را بسپاریم، که مهتاب آشنایی فرود آمد. چراکه آیینه، کاستیهای انسان را فقط به خودش مینمایاند، نه پیش کسان دیگر و از این نظر میتوان گفت رازدار انسان است نه غمّاز و سخنچین. فقط کافیست حالِ دلت خوب باشد ! رباعی در دست شاعری خوب ، یکی از انواع نیرومند شعر فارسی است .

دیدگاهتان را بنویسید