علت جنگ ایران و عراق چه بود؟

انقلاب ایران برای سران عرب کشورهای خلیج فارس یک زنگ خطر بود؛ زیرا ماهیت مردمی و شیعی این انقلاب، حکومتهای این کشورها را تهدید می کرد. نظر بغداد در مورد ماهیت انقلاب ایران و مفهوم آن برای شیعیان عراق، بر همگان روشن بود، چنان که ای. وی در بخش دیگر این گفتوگو به عادی سازی روابط برخی از کشورهای عربی پرداخت و تأکید کرد: «کشورهایی که روابط خود را با رژیم صهیونیستی عادی کردهاند، از نظر رسانهای و اقتتصادی به دشمن اسرائیلی سود رساندند، ولی در زمینه نظامی نمیتوانند هیچ کمکی به این رژیم کنند. در این میان بحرین دومین کشور حوزه خلیج فارس بود که بعد از امارات توافق سازش با رژیم اشغالگر صهیونیستی را امضا کرد. از طرف دیگر توجه به این نکته ضروری است که هرچند عادی سازی کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی ضربه بزرگی به امنیت منطقه میزند. در طول جنگ سه اجلاس در سطح سران کشورهای عضو و چهارده اجلاس در سطح وزرای امور خارجه برگزار کرد (رجوع کنید به سازمان کنفرانس اسلامی، ص 12ـ13). این سازمان در آغاز جنگ «کمیته حسن نیت» را، که کمیته صلح اسلامی نیز نامیده میشد، تشکیل داد و در طول جنگ در مقر سازمان، جدّه، مجموعاً نه دور مذاکرهو نشست برپا کرد (رجوع کنید به ممدوحی، ص226ـ 322). سازمان در ابتدای جنگ بر آتشبس فوری تأکید داشت که متضمن تثبیت تجاوزات عراق بود، اما بعد از اصرار ایران بر عقبنشینی نیروهای عراقی به مرزهای بینالمللی، طرحهایی را بهمنظور عقبنشینی نیروها پیشنهاد کرد که لازمه آن عدمقطعیت قرارداد الجزایر بود و میتوانست هر نوع عقبنشینی را تا تعیین مرزها به تعویق بیندازد (فوزی تویسرکانی، 1374 ش، ص164).

از لحاظ سابقه تاریخی نیز ایران در سه بحران طی دو دهه گذشته نوعی سیاست «بیطرفی فعال» را از خود بروز داده است. در این میان، افزایش ناگهانی شکاف قدرت میان دو کشور در ایجاد جنگ بین آنها اهمیت ویژه ای دارد، این شکاف ممکن است از شکست نظامی یا ضعف داخلی ناشی از بی ثباتی سیاسی یا افول اقتصادی یک طرف حاصل شود. برداشتها و محاسبات غلط نیز در وقوع جنگ اهمیت بسیاری دارند. انتظار حمایت سیاسی، اقتصادی یا نظامی کشورهای دیگر از یک طرف یا دست کم بی طرفی آنها نیز یکی دیگر از علل اساسی وقوع جنگ به شمار می آید. ۹. در پایان از هر دو طرف دعوا تقاضا داریم اسلحه ها را به زمین گذاشته و به یکدیگر یک فرصت جدید برای تفکر و اصلاح بدهند. اگر کشوری بخواهد ایدئولوژی انقلابی اش را به دیگر کشورها صادر کند، با به خطر انداختن حیات حکومت کشورهای مورد نظر و ایجاد صف بندی های سیاسی جدید و تأثیرات این صف بندی ها بر توازن قوای موجود، می تواند موجبات نگرانی و ترس این کشورها را فراهم کند. البته صدام که با اتخاذ این موضع جدید به دنبال دستیابی به جایگاه رهبری اعراب نیز بود، در فوریه 1980 منشور ملی عربی را اعلام کرد.

عراق از ابعاد گوناگون جمعیتی، اقتصادی و نظامی توان بالقوه لازم را برای تبدیل شدن به قدرت برتر در منطقه و جانشینی مصر برخوردار بود. صدام آشکارا سیاستهای ارتقای جایگاه عراق در خاورمیانه و تقویت قدرت نظامی این کشور، از جمله تدوین یک برنامه هسته ای را دنبال می کرد تا عراق را به تنها دولت عربی دارای توان هسته ای برای مقابله با حکومت اشغالگر قدس تبدیل کند. برآورد بیش از حد عراق از توان نظامی اش نیز عامل مهمی در وقوع جنگ به شمار می رفت و این در حالی بود که نیروهای عراقی عملاً تجربه نظامی محدودی داشتند و آموزشهای ضعیفی دیده بودند. علاوه بر این، شکست های پیاپی اعراب از حکومت اشغالگر قدس، هرچه بیشتر به این احساس حقارت دامن می زد. تجلیل اعراب از موفقیت های اولیه عراق در جنگ با ایران که بزرگترین پیروزی نظامی بر ایرانیها پس از نبرد قادسیه در سال 637م به شمار می رفت نیز نشان دهندة اهمیت غرور عربی به مثابه یکی از نیروهای محرک این منازعه بود. همزمان با ارسال این یادداشت، صدامحسین در نطقی در مجلس ملی عراق، متن قرارداد الجزایر را پاره کرد و الغای این قرارداد را تصمیم شورای فرماندهی انقلاب عراق اعلام نمود (رجوع کنید به کیهان، ش 11097، 27 شهریور 1359، ص 14؛ اصفهانی، ص 118؛ هیوم، ص 37؛ سینگ، ص50).

ایشان میگوید ما در مجامع بینالمللی از طرف شاه و وزارت خارجه دستورالعمل داشتیم که چون ما بحرین را متعلق به خودمان میدانستیم، هر جا نماینده بحرین بود، باید از جلسه بیرون میآمدیم و عملا یک سال قبل از اینکه شاهد تصمیم شاه باشیم، در هیچ جلسه بینالمللی نمیتوانستیم حضور داشته باشیم؛ چون همیشه نماینده بحرین حضور داشت و با فشار بریتانیا، جامعه بینالمللی هم حامی این روند بود؛ بنابراین ما مجبور بودیم جلسه را بهعنوان اعتراض ترک کنیم و عملا سیاست خارجی ایران قفل شده بود؛ پس تا جایی که شاه گفت «به نظر مردم بحرین برای سرنوشت خودشان احترام میگذاریم» و محل دعوایی نیست. یعنی اگر بخواهیم دوگانه جنگ و دیپلماسی را در نظر بگیریم، آنهایی که به دیپلماسی معتقد هستند باید به بهترین دوم بها دهند؟ امارات در اولین حمله موشکی از سوی انصارالله یمن، به حمایت آمریکا و “اسراییل” پناه برد. ازسوی آمریکا وهم پیمانانش درواقع به سرپوش گذاشتن به جنایت ها، خیانت های، دخالت های، مداخله گری و تجاوزهای خودشان ازسال 2003 تاکنون درعراق، افغانستان، پاکستان، لیبی، نوارغزه، فلسطین، لبنان، سوریه، منطقه وجهان است. دشمنی آمریکا مربوط به مسائل هسته ای ایران نمی شود.

دیدگاهتان را بنویسید