فلسفه اخلاق – دانشنامهی اسلامی

حال آنکه تیزبینی ارسطو احتمالا باعث نمی شد تمامیت هالیوود و سینمای صنعتی را یکجا و در یک مقام بپذیرد و احتمالا بین آثار خوب و بد آن فرق می گذاشت. و باید افزود استاد شهید مطهری نیز، خود، به کارگیری این روش اذعان نمودهاند و غفلت متفکرین غربی را در عدم رعایت تفکیک بین این دو مقام(تصور و تصدیق)، در مباحث معرفت شناسی، یادآور شدهاند. هنگامی که به معارف اخلاقی عطف توجه نشان میدهیم، باید مدنظر داشته باشیم که این معرفت علم اخلاق است یعنی علمی که از عمل درست و نادرست و خوب و بد پرسش میکند یا فلسفهای مدنظرما است که در مورد علم اخلاق و فراز و فرودهای آن سخن میگوید.

حجتالاسلام والمسلمین بهرام دلیر در گفتوگو با خبرنگار دین و اندیشه خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با بیان اینکه «در جامعه ما سن ازدواج بسیار بالا رفته است» اظهار کرد: پارامترهایی که باعث میشود امر ازدواج به تاخیر بیفتد بسیار است از جمله آنها مباحث روانشناختی، جامعه شناختی، دین شناختی و بحثهای سیاسی و رسانه، جرائد و فضای مجازی است که باید تمام اینها برای آسان سازی امر ازدواج مورد بررسی قرار گیرد.

این کارشناس اخلاق و عرفان تاکید کرد: جوانان ما با فضاهای مجازی ارتباط بسیار زیادی دارند که این امر نهاد خانواده را تهدید میکند و ارتباطاتی که در سطح جامعه به وجود آمده ازدواج را کاهش داده است. شما كه اهالى اين شهر هستيد، همه برادريد; اما از ميان شما، آنان كه لياقت حكومت بر ديگران را دارند خداوند، نهاد آنان را به طلا سرشته است و بنابراين، آن ها پر بهاترين افرادند و اما خداوند در سرشت نگهبانان نقره به كار برده و در سرشت برزگران و ساير پيشهوران آهن و برنج. چون زمين، كه آن ها را در درون خود پرورش مى داد، به برخى استعداد و خاصيت طلا اعطا كرد و به برخى ديگر، نقره و به دسته سوم آهن و برنج; و انسان ها چون زاده خاكند، بايد از آن مراقبت كنند و از تجاوز دشمنان مصون دارند و به ديگر هموطنان خويش هم به دليل آن كه آنان نيز از خاك متولد شده اند، به چشم برادرى نگاه كنند.

افلاطون در كتاب جمهور به افسانه «پيدايش شهر» پرداخته، مى گويد: «حقيقت امر اين است كه آنان (زمامداران و سربازان و ساير مردم) همه در اين مدت، در شكم زمين پرورش مى يافته اند و هم خود و هم اسلحه آن ها و هم آنچه دارند، در آن جا آماده و مهيّا شده و زمين، كه مادر آنان است، آنان را به محض آن كه آماده شدند، به اين دنيا آورده است. با توجه به اهميت اين دو متفكر در عرصه فلسفه، بخصوص فلسفه سياسى، به جاست تا نظرى كلى و اجمالى به فلسفه سياسى آن ها بيندازيم.

او سینمای جریان اصلی را به دلیل تصویر بی عیب و نقص و دقیق از واقعیت می ستود و با آن همراه می شد. به این ترتیب به این نتیجه رسیدیم افلاطون که به خاطر حکمش به اخراج هنرمندان از آرمان شهرش قرن ها نزد هنرمندان بدنام بود، نه سانسورگری ضد هنر و مخالف با کلیت هنر، که فردی پیشروتر و جسورتر از ارسطو بود. او معتقد بود حتی باورهای او در مورد اشیاء در مجاورتش نیز ممکن است اشتباه باشد، زیرا همان طور که او خاطر نشان میکند، ما اغلب در مورد اجسامی که وجود ندارند خواب میبینیم و راهی ندارد که به طور قطعی بدانیم که خواب میبینیم یا بیدار هستیم.

افلاطون هنر تقلیدگر را بر نمی تابید، چه همان طور که وایلد خاطرنشان کرده این فقط زندگی نیست که از هنر تقلید می کند که هنر نیز مقلد زندگی است. همفری بوگارت همیشه در اذهان سینماروها تصویری از کارآگاه تلخ اندیش نوآرهای دهه 40 باقی ماند. اگر فیلمسازان محبوب ارسطو هیچکاک و فورد و هاوکس بودند و عصر طلایی سینما را سینمای کلاسیک دهه های 40 و 50 می خواند، افلاطون از هم وطن روشنفکرش آنجلوپولوس تا گدار و آنتونیونی و حتی پست مدرن ها را در پانتئون فیلمسازان محبوبش جای می داد و شیفته موج نوی سینمای فرانسه و سینمای مدرن ایتالیا در دهه های 60 و 70 می شد.

به علاوه، با توجه به شناختش از هنر مصر و درکش از هنر غیر تقلیدی زمان خود احتمالا عدم همراهی اش با جریان اصلی سینما باعث همراهی با جریان های تجربی تر سینمایی می گشت و همچون منتقدی پیشرو به دفاع از سینمای آوانگارد می پرداخت. هایدگر در کتاب معروف خود افاداتی بر فلسفه به خوبی این تفاوت – یعنی تفاوت میان جهان بینی و فلسفه- را توضیح میدهد، او میگوید” فلسفه و جهان بینی با یکدیگر غیر قابل مقایسه هستند و هر کوششی در راه نزدیکی اینها به یکدیگر محکوم به شکست است. اما فاعل حرکت یا محرّک؛ از آنجا که وجود حرکت به طریق تجدّد و انقضاء است، لازم می آید که فاعل آن نیز امر ثابتی نباشد؛ به اصطلاح اهل حکمت و خود ملاصدرا، امری غیر قارّالذّات باشد.

این منطق، خارج را به عنوان کلیاتی که به هم منضم شده اند، معرفی می نماید و احیاناً طبقهبندی نیز میکند و از طریق طبقهبندی، امکان آدرس دادن به امور خارج را نیز مهیا میکند. خارج بودن مُثُل از زمان و مکان، یا به تعبیر رایجتر آن، مفارق بودن مُثُل، به بحثهای بسیاری دامن زد و به ویژه انتقادات زیادی را علیه نظریهی مُثُل باعث شد که از معروفترین آنها میتوان به انتقاد ارسطو اشاره کرد. او نه همچون استادش افلاطون که حقیقت را در عالمی مُثُلی جستجو می کرد، زمین را منبع تمام حقایق می دانست و می کوشید از خلال همین هنر تقلیدگر که آن را اساس آموزش انسان می دانست به حقایق و واقعیت های روزمره و جاری توجه کند.

هنر مصر که هزار سال بدون هیچ تغییری باقی ماند، لااقل در نقاشی ها و نقش برجسته ها نمی کوشید مقلد واقعیت بیرون باشد بلکه سعی می کرد واقعیت بیرون را به شکلی آرمانی، ولو به قیمت عدم انطباق با واقعیت نقش زند. میمه سیس که بخش جدانشدنی و انکارناپذیر هنر یونان و بالطبع آن هنر کلاسیک دوران رنسانس با ارجاع به مفاهیم و آموزه های هنری یونان و روم باستان بوده، در درام غربی لااقل تا پیش از قرن بیستم و نظریات کسانی چون برشت نقش مهمی را ایفا می کرد و کاتارسیس نتیجه مستقیم تماشای درام تقلیدی در تماشاگر بود.

۳. موانع تدبیری: عدم تدبیر یا تدبیر غلط در کار علمی، در یک جمله: فقدان خودمدیریتی فردی بر سرمایههای مادی و معنوی شخصی، برای فعالیت مولّد، از قبیل نداشتن مدیریت زمان و مدیریت استعداد. ژان لوک گدار برای نخستین بار به صورت عامدانه در نخستین فیلمش (از نفس افتاده، 1959) به جای استفاده از تدوین تداومی از جامپ کات استفاده کرد که برای تماشاگر زمان خود تاثیری انقلابی داشت. فراموش نکنیم ارسطو ارزش های نهفته در تراژدی های عصر خودش را می شناخت و بوطیقایش را بر پایه بهترین آثار آن زمان نگاشت، نه بر پایه تمامیت آن آثار. در واقع افلاطون شاید در مواجهه با سینما آن را به این دلیل رد می کرد و سینماگران را نیز به همراه شاعران و نقاشان از آرمانشهر خود اخراج می کرد که سینما فرمی ایدئولوژیک نه برای بیان حقایق و وادار کردن تماشاگر به تعقل، که برای حقیقی جلوه دادن خواست کارگردان و غرق ساختن تماشاگر در اوهام است.

اما همانطور که سایر فرم های هنری را نمی توان صرفا در دنیای بسته هنر تقلیدگر محدود کرد، تقلیدگر خواندن تمام سینما نیز بی انصافی بزرگی در حق تاریخ آن است. گرچه مفهوم کاتارسیس را با یافته های جدید روانشناسی که پیش تر شرح دادیم می توان زیر سئوال برد اما احتمالا ارسطو مثل بسیاری از سینماگران زیر بار تاثیر منفی سینما نمی رفت و خشونت بازتولید شده در جامعه امروز را نه ناشی از سینما و تلویزیون، که در جاهای دیگری می جست. افلاطون در صورت آشنایی با هنر سینما نه منکر تمامیت هنر هفتم، که اتفاقا منکر وجه صنعتی و جریان رسمی هنر سینما بود و تماشاگر را از تماشای آثاری که سعی در تقلید بی قید و شرط از واقعیت می کردند بر حذر می داشت.

سهروردی در کتاب حکمة الاشراق سعی میکند این گوهر مشترکِ شهود شده را به شکل عقلانی و استدلالی برای دیگران تبیین نماید. افلاطون را می شد در جشنواره های سینمایی سراسر جهان در حال تلاش برای کشف گوهرهای هنر مدرن یافت و ارسطو را در مراسم افتتاحیه اکران جدیدترین تولیدات سینمایی. حال آنکه ارسطو که سرسپرده ی تقلید هنر از زندگی بود احتمالا بیش از تئاتر با سینما همراه می شد و آن را شکل آرمانی هنر تقلیدگر که کوس دفاع از آن را می زد می دانست.

علت اصلی جهان یا به تعبیر دقیقتر علت باواسطهی جهان (علت العلل جهان) که در واقع علت ایدهها هست، به تعبیر افلاطون ایدهی نیک است که در ادامه و با استفاده از تمثیل خورشید از آن سخن خواهیم گفت. به تعبیر ساده تر، علم اضافه به هیچ چیزی بر نمی دارد. پس اكنون بر آن هاست كه اين سرزمين و مسكن خود را در حكم مادر و دايه بدانند و آن را از حملات دشمن حفظ كنند و ساير مردم شهر را مانند برادر تلقّى نمايند; زيرا آنان نيز از شكم همين زمين بيرون آمده اند. نخستین کسی که واژه فلسفه را بکار برد فیثاغورث بود(البته تا جایی که دسترسی اسناد به ما اجازه داده)و خود را فیلسوف به معنای دوست دار دانش نام برد.

دیدگاهتان را بنویسید