فلسفه حجاب در قرآن

اگر بخواهیم فلسفه های اسلامی را با تک تک فلسفه های موجود در جهان مقایسه کنیم ، روشن است که ماهها وقت طلب خواهد کرد ؛ حتّی اگر بخواهیم مقایسه ای اجمالی و کلّی بین فلسفه های غربی و فلسفه های اسلامی انجام دهیم باز مطلب به درازا خواهد کشید ؛ لذا در این نامه ، نقاط مشترک سه مکتب فلسفه اسلامی ( فلسفه مشّائی ، فلسفه اشراقی و حکمت متعالیه ) را در یک طرف قرار می دهیم ، و نقاط اشتراک غالبی فلسفه های غربی را هم در طرف دیگر قرار می دهیم ، تا بتوان مقایسه ای اجمالی بین این دو انجام داد.

2) تفاوت در روش و متد تحقیق: در هر سه مکتب فلسفه اسلامی ، عقل بدیهی و عقل برهانی و قضایای بدیهی و استدلال منطقی ، نقش محوری دارند ؛ ولی در اغلب مکاتب فلسفی نوظهور در غرب ، یا عقل و منطق به کلّی مورد انکار است یا ارزش معرفتی آن چندان قابل اعتنا نیست. پژوهشگر مرکز علوم دینی «قم» در بلگراد، که مؤلف کتاب «تاریخ مختصر فلسفه اسلامی» به زبان صربی هم هست، توضیح داد که مهمترین مختصه حکمت متعالیه، هماهنگی کامل عقل برهانی و کشف عرفانی است. که در زبان عربی به آن (تاسوعات) گفته می شود.

معلمان و پدر و مادر ها و تک تک مردمی که احساس وظیفه می کنند خود را موظف به نظارت آموزش و پرورش و نهاد های مختلف ببینند تا حیا زدایی ، دین زدایی و مسائلی همانند روح حاکم بر سند 2030 و امثالهم اجرا نشود و راه های نفوذ و تغییر فرهنگبسته شود . گلاوکن دوست دیرینهاش از او میخواهد تا گزارشی از مهمانی آگاتون که سقراط و آلکیبیادس در آن حضور داشتند ارائه دهد، اما آپولودوروس اذعان میکند که در زمان وقوع مهمانی کودک بوده و هر چه میداند بعدها از آریستودموس مریدِ همیشه پابرهنۀ سقراط و گاهاً از خود سقراط شنیده است و گلاوکن از آپولودوروس میخواهد گزارش آریستودموس از مهمانی آگاتون را شرح دهد.

از اين رو، براى مرد نيز ستر عورت واجب و در بر داشتن عبا و پوشاندن سر در نماز، مستحب است و همين ادب حضور در پيشگاه الهى، زمينه ساز حضور معنوى و بار يافتن به محضر حق مى شود. پختگىاى كه در پرتو ازدواج و تشكيل خانواده ايجاد مىشود، در هيچ جاى ديگر نمىتوان به آن رسيد. 1. آنچه در درجه اول این دو را از هم متمایز میکند، یکی این است که زن و مرد تصمیم میگیرند به طور موقت با هم ازدواج کنند و پس از پایان مدت اگر مایل بودند تمدید کنند، تمدید میکنند و اگر مایل نبودند از هم جدا میشوند.

در کتاب توحید آمده که از امام صادق(ع) در باب یکتای خدا سؤال شده، و عزّ وجّل مثبت موجود لا مبطل ولا معدود(۷۰) امیرالمؤمنین(ع) در خطبه ۱۸۵ نهج البلاغه نیز فرمودند: واحد لا بعدد و در خطبه اول و ۱۵۲ فرمودند: «و من حده فقد عده». چنان که گاهی می گوییم: من به فلان اتفاق علم دارم.یعنی از آن اتفاق خبر دارم.معنای دیگر علم، دانش و معرفت خاصی است که یا از طریق عقل حاصل می شود مانند ریاضیات، و یا از طریق تجربه و آزمایش مانند فیزیک و شیمی و روان شناسی و جامعه شناسی. تقدیر از نظریه ابتناء برساختگی تکون و تطور معرفت دینی بر تأثیر تعامل مبادی خمسه در همایش کرسی های نظریه پردازی، نقد و مناظره.

لذا فلاسفه اسلامی هدف فلسفه را با هدف دین یکی می دانند ؛ از این رو فلاسفه اسلامی به شدّت تحت تأثیر تعالیم دینی بوده و سعی می کنند تا در حدّ امکان گزاره های دینی را با قالبی فلسفی بیان کنند ؛ امّا اغلب مکاتب فلسفی غرب دنبال این نیستند که حقیقت را بیابند بلکه عدّه ای از آنها با این انگیزه وارد مباحث فلسفی می شوند که مشکلات دنیوی جوامع خودشان را حلّ نمایند ؛ و عدّه ای دیگر نیز که مذهبی هستند ، در صددند تا مشکلاتی را که دین مسیحیّت با آن روبرو شده است ، حلّ کنند.

موضوع فلسفه هستی مطلق است. خداوند با ما عهد کرده است که الم اعهد الیکم یا بنی آدم الا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین . خلاصه فلاسفه اسلامى در عین تقید به روش و قواعد و مواد فلسفى و عقلانى، نسبت به متون دین اسلام و مسأله سازگارى بین دین اسلام و فلسفه نیز عنایت و توجه داشتند.از نظر ایشان این امر، هم عینیت و واقعنمایى فلسفه و هم تقید به روش و اصول و مواد فلسفى و هم اغراض دینى را توأمان تأمین مىکرد.براى مثال، برخى از پرسشهاى فیلسوف مسلمان متأثر از متون مقدس است؛مانند:آیا واجب الوجودى در جهان وجود دارد یا نه؟

در قرون وسطی و اوائل رنسانس ، موضوع بحث فلسفه های غربی با فلسفه اسلامی یکی بود ؛ ولی فلسفه های نوظهور غربی از حیث موضوع به شدّت دچار تشتت و اختلاف هستند ؛ به نحوی که با اندکی تسامح ، می توان ادّعا نمود که فلسفه ، به تعداد فلسفه های غربی موضوع پیدا کرده است. و در صدد این نیستند که مشکلات بشر را از زیربنا درست کنند ؛ بلکه همواره دنبال درمانهای موضعی هستند ؛ لذا با نو شدن مشکلات جوامع غربی ، فلسفه ها ی جدیدی نیز پدید می آیند تا آن مشکلات را حل نمایند ؛ از این روست که فلسفه اسلامی همواره رشدی عمقی داشته است ؛ و مکاتب نو ظهور فلسفه اسلامی همواره تکمیل کننده فلسفه های قبل از خود بوده اند ؛لذا با گذر زمان فلسفه اسلامی عمیقتر و فربه تر می شود ؛ ولی فلسفه های غربی اکثراً جوانمرگ می شوند و فلسفه ای تازه و اغلب متضاد با فلسفه قبلی جای فلسفه مرده کاشته می شود.

متاسفانه این جلسات با اینکه چند بار برگزار شد ولی مثل بسیاری از جلسات دیگر به جایی نرسید. 3) تفاوت در انگیزه و غایت : در فلسفه اسلامی اساسی ترین انگیزه یک فیلسوف از ورود در بحث فلسفی یافتن حقیقت موجودات است ؛ و در رتبه بعدی انگیزه آنها این است که خود و انسان را هماهنگ با عالم عینی کنند ؛ و انسان را نمونه علمی از عالم عینی کنند ؛ و وقتی تک تک انسانها هماهنگ با عالم عینی ساخته شدند در رتبه سوم نوبت می رسد به ساختن مدینه فاضله ؛ یعنی جامعه ای که اغلب مردم آن ، در مسیر حقیقتند ؛ لذا فلاسفه اسلامی توجه چندانی به حلّ مشکلات ریز و درشت جامعه موجود ندارند ؛ چرا که معتقدند مشکلات موجود ، ناشی از این است که مردم هماهنگ با نظام تکوین نیستند ؛ انبیاء نیز آمده اند تا با تعلیم کتاب و حکمت و با تزکیه مردم را در مسیر حقیقت قرار دهند.

مردم با اندیشیدن آفریننده خود را شناخته، و دانستهاند که آنان مخلوق خدایند و او مدبر جهان است و آنها تحت تدبیر او هستند. زندگی زناشویی صفت شعاری خود را از این عقیده گرفته است که نمونهای زمینی از یک حقیقت آسمانی است. بی حجابی، چشم چرانی را به دنبال دارد و چشم چرانی مقایسه و سخت گیری در انتخاب همسر را به دنبال می آورد و چهره هیچ زنی نمی تواند با مجموعه ای از زیبایی های دیده شده یک مرد رقابت کند.

از سوی دیگر آشنایی با آراء فیلسوفان مسلمان، بررسی سیر تحولات آن و مقایسه آن با آراء فلاسفه یونان نشان میدهد فلسفه اسلامی در تاریخ فلسفه و در جهان اسلام تحقق یافته است. در این مقاله با نشان دادن نوآوریهای تنی چند از فلاسفه اسلامی و تلاش آنها برای بهره گیری از معارف اسلامی و همسو کردن نظام فلسفی خود با اندیشههای اسلامی، نشان داده شده است که فلسفه اسلامی نه تنها ممکن بلکه امری تحقق یافته است.

مطرح نکرده اند, می کوشند ابتدا موضوعاتی را که آن فیلسوفان به بحث از آنها پرداخته اند و امروزه از آن موضوعات با نام زیبایی شناسی یاد می شود, شناسایی کنند و سپس با کنار هم قرار دادن آن موضوعات و با توجه به مکتب فلسفی فیلسوفان از سویی و چارچوب های دانش زیبایی شناسی از سوی دیگر, دیدگاه های آن فیلسوفان را درباره زیبایی شناسی بازسازی نمایند. گرچه از آغاز تاریخ فلسفه, فیلسوفان بسیاری درباره هنر و زیبایی به بحث و ارائه دیدگاه های خود پرداخته اند, اما تا پیش از بومگارتن, بحث های فلسفی درباره هنر و زیبایی به عنوان شاخه مستقلی از فلسفه قلمداد نمی شد و ذیل مباحث دیگر مطرح می شد.

به علاوه, سخنان برخی از عارفان و متکلمان نیز از بنیان های فلسفه و حکمت اسلامی قلمداد می شود. مفاهیمی نظیر خیر و شر، سعادت، شجاعت و اصول اخلاق موضوع بحث شاخهای از فلسفه است که از آن با عنوان فلسفه اخلاق یاد میکنند. برای علم اخلاق نیز تعاریف متعدد و متفاوتی بیان شده است. یعنی هر آنچه درست است و نیک است عادلانه است و هر آنچه که عادلانه میخوانیم لاجرم درست است و نیک است.

مقدمهی کتاب در مورد چیستی فلسفه به طور کلی صحبت میکند و شمایی بسیار کلی از آنچه که در کتاب خواهد آمد به دست میدهد. توصیه او این است که فیلسوف باید امر عقلانی را درون امر واقع کشف کند، نه اینکه آن را بر امر واقع تحمیل کند: «فلسفه باید آنچه هست را درک کند؛ زیرا آنچه هست، معقول است.» رویکرد او نه صرفاً فلسفی است و نه صرفاً تجربی، بلکه همت او معطوف به کشف یک محور عقلانی نهفته در آگاهی کاملا تاریخی از زمانه است. همچنین میبینیم که وقتی ابن رشد (۵۹۵-۵۲۰هـ.ق.) میخواست پاسخ امام محمد غزالی (۵۰۵-۴۵۰ هـ .ق.) را بدهد، میگوید، این حرفهایی که تو میزنی، درست است، اما در نظر داشته باش که این حرفها، سخنان ارسطو نیست، بلکه اینها مطالبی است که فارابی و ابنسینا مطرح کردهاند و با آنها ارسطو را خراب کردهاند!

نظیر چنین عبارتی را در حکمة الاشراق سهروردی میبینیم. در ذیل عنوان نخست می نویسد: واجب الوجود بذاته یقتضی لذاته أن یکون واحدا، فلایکون قابلا للکثره أصلا، إذ لا سبب له فی وجوده و لا فی صفاته و لا فی لوازمه، فهو واجب من جمیع جهاته.(۶۶) وی در ذیل عنوان سوم نیز چنین مینویسد: إن کان واجب الوجود اثنین، فکل واحد منهما إما أن یکون هو وجوب الوجود و هویته شیئا واحدًا، فیکون کل ما هو واجب الوجود و إن کان وجوب الوجود غیر هویته لکنه یختص به ویقارنه ، بعینه فاختصاصه به إما لذاته أو لعله. سخن حضرت چنین است: «دلیله آیاته، وجوده إثباته و معرفته توحیده، و توحیده تمییزه عن خلقه، و حکم التمییز بینونه صفه لا بینونه عزله»(۷۳) نشانه او آیات اوست و هستیش اثبات اوست و شناختش یگانه دانستن اوست و یگانه دانستنش جدا دانستن او از آفریده اش میباشد و حکم این جدایی آن است که صفاتش از آنان جداست نه آنکه از آنها منفصل باشد.

دیدگاهتان را بنویسید