فلسفه حجاب-سختی حجاب – پرسمان

ما این نمونه را بدان جهت آوردیم که خواننده محترم بداند کتب قدماى ما از نظر ارائه خط سیر تاریخى مسائل نه تنها کمک درستى نمىکند، احیاناً دشواریهایى ایجاد مىنماید. یکی دیگر از تعابیری که می توانیم در مورد حجاب به کار ببریم این است که بگوئیم حجاب مهربانی است – نه محدودیت . چیزى که هست، شیخ اشراق اساس فلسفه خود را بر «نور و ظلمت» گذاشته است و نور را حقیقت واحد ذى مراتب شناخته است. اینجاست که براى فلاسفهاى مانند مرحوم حاجى سبزوارى که تمایل شدید به توجیه و تأویل و حمل به احسن کلمات دیگران دارند این فکر پیدا شده که بهتر است بگوییم مقصود شیخ اشراق هم از «نور» حقیقت وجود بوده است.

د- از آنجا که مسیحیت بعد از ناتوانی در عزوبت به ازدواج روی آورده است و عزوبت را انتخاب اول خود میداند، در روی آوری به ازدواج به میزان ضرورت اکتفا کرده و هرگز تعدد زوجه و ازدواج مجدد را نمیپذیرد؛ لذا در مقام بیان جایگاه، آن را «اتحادی دایم و ناگسستنی» میداند؛ در حالی که اسلام در بیان مقام ازدواج، «ناگسستنی بودن» را از ویژگیهای برجستهی بیانگر جایگاه قرار نمیدهد. لذا در صورت آلودگی به حرام، ازدواج مستحب میشود وگرنه اگر کسی بتواند شهوت خود را کنترل کند، بهترین عمل عزوبت، بتولیت و عدم ازدواج است. اسلام ازدواج را از مجموعهی رفتارهای برخاسته از شهوت و تمایلات حیوانی خارج نموده و در پایگاه قدسی خاص، آن را معرکهی فضیلتجویی معرفی مینماید و به انسانها توصیه میکند که فضائل را در این وادی جستجو کنند.

آنچه دو قرن با ظهور اسلام فاصله دارد نوعى خاص از حیات تعقلى است که ما آن را «حیات فلسفى» مىنامیم و با ترجمه آثار یونانى و اسکندرانى آغاز شد. دوره ترجمه دیرى نپایید. از همان قرن سوم دوره تألیف و تصنیف و تحقیق به وسیله مسلمین آغاز گشت. بررسى تطورات و تحولات علوم اسلامى کارى است که اگر بخواهد به صورت صحیحى انجام گیرد باید وسیله خود مسلمین یعنى افرادى که در فضاى فرهنگ اسلامى تنفس کرده و در این جوّ رشد علمى کردهاند و با این علوم از نزدیک آشنا هستند صورت گیرد. سیر فلسفه در اسلام، جزئى از سیر علوم در اسلام است، اعمّ از علومى که در میان خود مسلمین و به وسیله خود مسلمین ابداع و اختراع شد مانند فقه و اصول و تفسیر و حدیث و درایه و رجال و صرف و نحو و معانى و بیان و بدیع، و یا علومى که از جهان خارج از دنیاى اسلام ترجمه شد و جزء علوم مسلمین قرار گرفت مانند طب، نجوم، حساب، هندسه، منطق و فلسفه.

اوج ترجمه در قرن سوم است. متکلمین اسلامى، قبل از آنکه کتب فلسفى ترجمه شود، به یک سلسله بحثهاى تعقلى و استدلالى پرداختند. آنچه ما مىخواهیم در این مقاله نظرى اجمالى به آن بیفکنیم «سیر فلسفه در اسلام» است؛ و البته مقصود، فلسفه به معنى خاص یعنى فلسفه اولى یا علم مابعدالطبیعه (متافیزیک) است؛ و نظر به آمیختگى فراوان منطق با فلسفه اولى ممکن است دامنه بحث به منطق هم کشیده شود، همچنانکه مباحث «نفس» نیز که به علت خاصى در قلمرو فلسفه اولى قرار گرفته است مشمول بحث ما خواهد بود. زیرا اگر اصل پیشرفت تکنولوژیک باشد و اگر همه ملاک ها منحصر به ارزشیابی آنچه قابل اندازه گیری است باشد، در پاسخ به این سوال که این همه سرعت برای چه؟

به نکات زیادى در این زمینه برخورد و شاید توفیق یابد که روزى آنها را منتشر نماید. از جمله نکاتى که بدان برخورد این است که برداشت شرح منظومه از نظر ارائه سیر تاریخى این مسأله برداشت صحیحى نیست. من فکر می کنم برخورد دولت و نیروی انتظامی با این دختران نباید از حالت ارشادی خارج شود. أیضاً توضیح؛ قبل از وبلاگ حاضر حدود پنج سال در پرشین بلاگ، وبلاگ چالش های مجازی را می نوشتم. از ورود فلسفه به جهان اسلام در حدود دوازده قرن مىگذرد و در حقیقت دوازده قرن است که مسلمین داراى نوعى حیات علمى هستند که از آن به «حیات فلسفى» مىتوانیم تعبیر کنیم.

فلاسفه اصالت وجودى مخصوصاً شخص صدرالمتألهین که پایه گذار «اصالت وجود» در شکل فلسفى است به او اعتراض کردهاند که آنچه تو به نام «نور» در صدد اثبات آن هستى همان حقیقت وجود است که تو اصرار بر اعتباریت آن دارى، نوریت حکمى از احکام وجود است. از نظر محققان و نویسندگان تاریخ علوم، قطعى و مسلّم است که همه این علوم در جهان اسلام تطور و تکامل پیدا کردهاند و مسلمین مقام عالىاى در پیشرفت فرهنگ بشرى و تکامل علوم داشتهاند. چیزى که کار این تحقیق را دشوارتر مىسازد این است که فلاسفه اسلامى نه تنها توجهى به سیر تاریخى این مسائل نداشتهاند، احیاناً به علل خاصى موجبات ابهام و اشتباهکارى فراهم کردهاند و سخنان گمراه کنندهاى از این نظر گفتهاند.

و مسلمان باید علم خود را از کتاب و سنّت بگیرد نه از بیگانگان و کافران. در قرآن «اسم» (نه به معناي نوميناليستي) به جاي «مفاهيم كلي» مطرح ميشود و دست يافتن به علم و يادگيري اسما تنها با ياري خداوند ميسر ميشود. در اين نگاه معرفتي، تعليم (سپس تاويل) مهمترين راه انتقال در اين نگرش است و اصليترين معلم و آموزگار اسما به انسان خداوند تبارك و تعالي است. من در نیمه اول دهه چهل، بیشترین وقت خود را صرف مطالعه آثار فارابی و تحقیقاتی که درباره فلسفه او شده است، میکردم در آخر راه به نظرم رسید که فارابی مؤسس فلسفه اسلامیاست.

«عفت و حیا خصلتی انسانی است که تاریخ بر نمی تابد و مورد پذیرش تمامی انسان ها بوده و هست و انسان های بزرگ و ادیان آسمانی نیز بدان توصیه کرده اند. در نوشتار حاضر که پیشتر در ماهنامه »اطلاعات حکمت و معرفت» به چاپ رسیده، سعیشده است تمامی مسائل و شاخههای مطرح در این بحث خلاصهوار معرفی شوند. مخالفان عرفان و حکمت چنین وانمود میکنند که فلسفۀ اسلامی همان فلسفة یونانی است و میراث کفّار. ولی فیلسوفان اسلامی معتقدند .. هیچ شباهت حقیقی بین دستگاه فلسفی یونان با حکمت متعالیه که محصول نهائی فلسفه اسلامی است وجود ندارد. اهمیت مطالعه تاریخ فلسفه و افکار فیلسوفان بزرگ به حدی است که هگل میگفت: «تاریخ فلسفه شبیه نگارخانه افکار بزرگی است که به انسانیت عزت و شرافت بخشیده است» (ژانیکو، 1391: 41). فلسفه به ما این توانایی را میبخشد که «محدودیتهای دیدگاهمان را باز شناسیم.

یعنی علیالاصول فیلسوفان تحلیلی دغدغه های سیاسی- اجتماعی چندانی ندارند. چنین فردی ممنوعیت اجتماعی قتل و ارزشی که جامعه برای حیات فرد در نظر دارد را نادیده میگیرد (توسلی، 1380). برخی از جامعهشناسان مدرن میگویند که مسائل اجتماعی نوع خاصی از تعارض میان نفع جمعی و نفع فردی است که بهترین گزینه آن برای هر شخص انتخاب نفع فردی است. آیا در فلسفه اسلامى مطالبى که با فلسفه جدید اروپایى قابل مقایسه و مطابقه باشد وجود ندارد؟ آیا نقش مسلمین در تاریخ فلسفه صرفاً این است که رابط و واسطه انتقال فلسفه از قدیم یونانى به جدید اروپایى بودهاند و نقش دیگرى نداشتهاند؟

چنان که وقتی ملاّ صدرا به مسئله تقدم روح بر بدن می رسد در فصل دوم کتاب عرشیه می فرمایند: روایات ما از طریق اصحابنا الامامیه قریب به تواتر، یا در حد تواتر است که روح قبل از بدن وجود دارد، ولی براهین عقلی، مانع از این است که این ظواهر را اخذ کنیم. برای داشتن اراده آزاد، باید باور داشته باشیم که ما به عنوان انسان، سازنده اعمال خود می باشیم. حقیقت این است که شیخ اشراق که مدرک مرحوم حاجى است هرگز تفوّه نکرده است که حکماى ایران باستان (فهلویون) وجود را حقیقت واحد ذى مراتب مىدانستهاند، همچنانکه چنین نظریهاى را به خودش نیز نسبت نداده بلکه آن را نفى کرده است و همه جا بر اعتباریت وجود نظر داده است.

دیدگاهتان را بنویسید