فلسفه ذهن – ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد

لذا، در بعضی از روایات ازدواج را وسیله حفظ نیمی از دین و برخی روایات، دو سوم دین بیان کرده اند. ناگهان سرنوشت بر او پیشی میگیرد، و او کار دوزخیان را انجام میدهد، و به جهنم میرود، و برخی از شما کار دوزخیان را انجام میدهد، تا آن جا که میان او و دوزخ جز یک ذراع باقی نمیماند. علوم از ديد ارسطو، به دو نوع با دو دسته ويژگى متمايز تقسيم مى شوند: «علوم نظرى» كه موضوعات آن ها ثابت و سرمدى است، قابل تعليم و آموختنى و استدلال بردارند.

البته ثابت نيستند و قانونگذار طبق عقل و استدلال به سوى قانون صحيح حركت مى كند. استدلال اول ایشان این است که دولت اسلامی باید ایمانافزاء باشد و نه ظاهرگرا. اجسام به ویژه احساس طبیعی به جوهریت احّق از همه چیزاند، زیرا که این­ها اصول اجسام دیگراند. نقد و بررسی: در پاسخ به بیانی که مطرح شد میتوان گفت اول آنکه گزارش تاریخی یا عدم آن جزء منابع استنادی فقهی نیست؛ زیرا فقیه پس از دستیابی به ادله لفظیه قانعکننده، هیچگاه در انتظار سندی تاریخی در مورد اجرای حکم نیست، مگر بنا بر این بوده باشد که تمام فعالیتهای اجتماعی به کل اسناد تاریخی منتقل شوند؟

زیرا خود «نیک» به معنی حقیقی، آن را به صورت خود آفریده است تا تصویر او باشد. بنابراين، جنگى بين آن ها رخ نمى داد. زوال فلسفه مشایی در دنیای اسلام به مفهوم زوال فلسفه به معنی دقیق کلمه نبود، که به شکوفائی خود ادامه داد و به صور دیگر بسط و گسترش یافت. در یک سخنرانی در سال 1628، رنه دکارت ادعای کیمیاگر چندو را که بیان میکرد احتمالات به اندازه قطعیت در علم خوب است، تکذیب کرد و روش خود را برای دستیابی به قطعیت نشان داد.

وی ادامه داد: پایه فلسفه اسلامی با تکیه بر اصول ارسطویی شکل گرفته است و با آشنایی با فلسفه یونان به جایی می رسیم که فلسفه اسلامی از آن شروع کرده است. افلاطون به صراحت مى گويد: «در اين گونه خانواده ها، آن كه سال خورده تر از ديگران است، حكومت را از پدر و مادر به ارث مى برد و بر ديگران حكم مى راند. فرمانروايى در ديدگاه افلاطون از آن كسى است كه بيش از ديگران به حكم قوانين سر مى نهد و همواره مى كوشد تا به حكومت قانون لطمه اى وارد نيايد، نه كسى كه از نيروى تن يا اصالت تبار بهره مند است.

«دانشی هست که به موجود چونان موجود و متعلّقات یا لواحق آن به خودی خود (یعنی اعراض ذاتیه) نگرش دارد. به امید روزی که پاسخ همه نادانسته های بشر ظهور کند. نیس از تفکرات فیلسوفانی مانند اسپینوزا و پیتر زپفه، ادبیات و موسیقی و تجربیات فردی اشخاص دیگر استفاده می کند تا ایده های خود را تبیین کند. پوشش زن در ادیان بزرگ الهی: نگرشی به دیگر ادیان الهی انسان را به این مهم متوجه می کند که «عفاف و حجاب» و حفظ آن همواره مورد تأکید خداوند متعال در تمام ادوار و در دوران همه پیامبران الهی بوده است.

آن گاه بايد قوانين را با توجه به اجزاى فضيلت انسانى بررسى كرد، نه بدان گونه كه امروز رايج است. قوانين از ديدگاه افلاطون قالب هايى هستند كه ما را به واقع رهنمون مى شوند. بله، درصد بالاست. در این چندین سال که ما مواجه بودیم درصد بالایی اینطور بودهاند. در قالب کتب تفسیر و در روایات امامان شیعه به طور صریح عنوان شده که مقصود از زینت ظاهری همان چهره و دستها از مچ به پایین و پاها از مچ به پایین و همینطور جامه و لباس، سرمه، وسمه و انگشتر و خضاب و النگو و گلگونه است.

از نظر وی بدون تفسیر انسان و هستی نمی توان معنای درستی برای مرگ یافت. در كتاب دوم، افلاطون به زندگى با لذت و زندگى همراه با عدالت اشاره دارد و معتقد است: زندگى با عدالت، قرين سعادت انسان است; چون عدالت موجب مى شود كه در لذت بردن هم آنچه حد ميانه و اعتدال است، رعايت شود. ارسطو معتقد است: فضايل نفس دو دسته اند: فضايل اخلاقى، فضايل عقلى. » ما قبل از آن كه به پرسش او پاسخ دهيم مىگوييم اين واژه در عرف هر گروهى اصطلاح خاص دارد؛ اگر منظور تعريف فلسفه مصطلح مسلمانان است، در اصطلاح رايج مسلمانان اين كلمه اسم جنس است براى همه علوم عقلى و نام علم خاصى نيست كه بتوان تعريف كرد؛ و در اصطلاح غير رايج، نام فلسفه اولى است و آن علمى است كه درباره كلّىترين مسائل هستى- كه مربوط به هيچ موضوع خاص نيست و به همه موضوعات هم مربوط است- بحث مىكند، آن علمى است كه همه هستى را به عنوان موضوع واحد مورد مطالعه قرار مىدهد.

فضايل عقلى دسته دوم به موجوداتى نظر دارند كه تغييرپذيرند. پس هدف قانون از طريق پرداختن به موضوعاتى همچون زن، فرزند، تربيت، خوشى ها و لذات نكوهيده و ستودنى، درآمد مردم، پاسداران، مذهب دين و خدايان و موضوعات ديگر، ايجاد فضايل انسانى يعنى شجاعت، دانايى، خويشتن دارى و عدالت است. بنابراين، فلاسفه پس از درك خير محض، نبايد از تنزّل به جهان زندانيان و شركت در رنج و خوشى آنان شانه خالى كنند; آنان بايد حكمت را با سياست همراه كنند. متصوفه نیز جهانشناسی و انسانشناسی و معرفتشناسی خاص خود را داشتند و اختلاف مشرب آنان با فلاسفه و نقدهای ایشان بر فیلسوفان و نیز تعامل فلسفه با عرفان در شکلگیری و توسعه فلسفه تأثیرگذار بودهاست.

تفاوت ديگر در اين است كه افلاطون فضيلت را صرفاً واحد مى دانست، كه آن هم فقط براى عده اى خاص قابل حصول بود. شما برای پيشرفت بايد مسیری مستقل از خواستههای پدر و مادرتان در پیش بگیرید و شخصیت خاص خود را پیریزی کنید. برای مطالعه بیشتر ، دانلود کنید ؛ کتاب صوتی عشق را بجویید تا بیابید. و منظور از آشنایی این است که «فهمپذیری» بایـد آنچنان باشد که برای انسانها مهم مینماید و با توجه به ارزشهای انسانی است که معنا پیدا میکند. «نه تنها قانون گذارانى كه از زئوس (Zeus) الهام مى گيرند، بلكه همه قانونگذاران هنگام وضع قانون، هدفى جز والاترين فضيلت انسانى ندارند.»10 همچنان كه عدالت و خويشتن دارى و دانايى همراه با شجاعت به مراتب، بالاتر از شجاعت تنهاست، پس آنچه بايد گفت اين است كه خداوند هنگام وضع قانون، تنها جزئى از فضيلت انسانى را در نظر نداشته است، بلكه تمام فضيلت بشرى منظور او بوده.

پس در ميان آن ها قانونى اساسى به نام «پدرسالارى» وجود داشت; زندگى آن جامعه كاملا ابتدايى و ساده بود. پيش فرض افلاطون در بحث فلسفه سياسى اين است كه انسان مركّب از روح و جسم است و جزء اصيل انسان، روح است كه همه چيز در خدمت آن و تعالى آن است. بعد آییننامه را میبینید و مشاهده می کنید که در آنجا بحث را متشابه و دو پهلو مطرح کرده است.

مطالب تنظیم شده مقاله را چندین بار مطالعه و بازنگرى کنید تا از خطاهاى نگارشى احتمالى کاسته و از استحکام لازم بهره مند گردد. فلسفه و الهیات دو حوزه مختلف و نه متناقض هستند که میتوان از تفکر عقلی در هر دو حوزه بهره گرفت. اگر تلفن زنگ می زند معلول، پس حتما علتی دارد.کسی که زنگ زده است. گذشته از بخت و اقبال و خداوند، عامل سومى هم در كار است كه آن، هنر و مهارت انسانى است كه قوانين مناسب را براى اداره جامعه وضع مى كند.»16 افلاطون پس از عدول از حكومت پادشاهى، نقش قانونگذار را بسيار جدّى مى گيرد.

تصادف نيكى بايد شهريار را با قانونگذار توانا قرين كند.»17 افلاطون باز تأكيد مى كند هر چه عده فرمانروايان بيش تر باشد به همان نسبت وضع قوانين درست دشوارتر مى شود، در حالى كه هر چه شمار حكمرانان كم تر باشد، قانونگذارى آسان تر خواهد بود. وظيفه نيكان اين است كه بين بدان و نيكان قانونى را وضع كنند تا دوستى و صفاى دايم در ميان آنان برقرار گردد و شهر دچار جنگ و كشتار نگردد.

پس از آن كه افلاطون از شهر آرمانى خود دست مى كشد و تحقق آن را به دست خود ناممكن مى بيند، از عقيده خود يك درجه عدول مى كند و عملا در صدد به دست گرفتن حكومت و پياده كردن طرح خود برنمى آيد. افلاطون بيان مى كند: «دو نوع حكومت هست كه مى توان “حكومت مادر” ناميد; همه انواع ديگر از آن دو زاده اند: يكى حكومت پادشاهى است و ديگرى حكومت دموكراسى.

اقوام با پيدايش مالكيت و رقابت و برتر دانستن قوانين خود، دچار تشتّت شدند و انواع ديگرى از حكومت پديد آوردند; مانند اريستوكراسى، اليگارشى، دموكراسى و استبداد. نمونه كامل حكومت پادشاهى را در ايران مى توان يافت و كامل ترين نوع حكومت دموكراسى را در كشور ما.»15 اما از ديد افلاطون، در صورت عدم تحقق حكومت پادشاهى، بهترين نظام سياسى حكومت بر اساس قانون است. افلاطون در اين باره مى گويد: كشورها دوگونه اند: كشور بد، كشور خوب. افلاطون مى گويد: «هيچ جاندارى گرايش به نظم و آهنگ ندارد و تنها آدمى از اين موهبت برخوردار است.»11 پس معلوم مى شود يك هدف قانون را مى توان ايجاد نظم و قاعده در همه چيز، از موسيقى گرفته تا ورزش و تربيت و آموزش، دانست.

دیدگاهتان را بنویسید