فلسفه ذهن – ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد

اما جواهر به معنای ثانوی طبیعت، به معنای ذات نوعی هستند؛ یعنی چیزی که مطابق با مفهوم کلّی و عقل است. جوهر به معنای ثانوی، عنصر صوری یا ذات نوعی است که مطابق با مفهوم کلی است. قابل ذکر است که ارسطو جوهر را اصالتا ذات یا صورت تعریف نشدنی یکی شی ء می داند. این چیز نسبت به صورت جدیدی که پس از تغییر به خودش می گیرد، در حال قابلیت و قوّه است، سپس تحت تأثیر علّت فاعلی با پذیرفتن صورت جدید، فعلیت جدید می یابد.

اصل تناقض را چنین بیان می کند: «بودن و نبودن یک چیز (هر دو) در یک زمان و در همان چیز و از همان جهت ممکن نیست.»(15) این استوارترین و اصیل ترین قانون است، به طوری که نیاز به برهان ندارد؛ چون هیچ کس نمی تواند هستی یک چیز و هم نیستی همان چیز را بپذیرد. باید استوارترین اصول باشند، به طوری که فریب خوردگی در آن راه نداشته باشد. از ديدگاه اسلام، وجود فرزند صالح براي پدر و مادر يك عمل صالح شمرده ميشود و در سعادت دنيا و آخرت آنها مؤثر است به همين جهت، معصومان توليد و تكثير نسل را از اهداف ازدواج خواندهاند.

اما ارسطو آن را در حد وسع جدل نمی داند؛ زیرا در صناعت جدل، تنها درباره اعتبار تعاریفی که به عمل آمده است حکم می کند. لذا اولا دولت به دلیل قسمی که به قرآن خورده است که بنا به قانون اساسی به اصل مترقی ولایت فقیه التزام عملی داشته باشد باید سند 2030 را لغو نماید و آن را نه صرفا در کاغذ بلکه در عمل و در مقام اجرا لغو شده تلقی نماید . به این معنا که ماده اولیه وجوهره آن هنوز همان مرمر است، اما شکل یا صورتش فرق کرده است (اگرچه در بعضی موارد، جوهر پس از تغیّر، عین خود باقی نمی ماند؛ همچون علفی که پس از خوردن حیوان، جذب بدن می شود.) بدین سان، مراد ارسطو از ماده اولیه، که آن را موضوع برای هر چیز می داند این است که در همه اشیای مادی یافت می شود واساس نهایی تغیّر است.

الف. مراد ارسطو از اینکه فرد را جوهر حقیقی و اوّلی می داند، ردّ نظریه افلاطون است که کلی را جوهر جدا و مفارق از ماده و افراد می داند، اما این را که کلی واقعیت عینی داشته باشد، به طوری که عنصر اصلی در شی ء و متعلّق عدم باشد، انکار نکرده است. دیگر این که بکرترین نظریه استادش را رد می نماید. اصل تناقض مستلزم فراتر رفتن از جواهر محسوس و قبول جواهر معقول است، علاوه بر آنکه بر اساس محسوسات نیز می توان به آن ها پاسخ داد: «همچنین در ردّ قول حریفان عدم کفایت امثله ای را که در تأیید رأی خود می آورند، باید آشکار کرد، خاصه باید روشن ساخت که دگرگونی تأثّرات حسّی به اقتضای احوال هرگز نمی تواند دلیلی برای اثبات صحّت رأی آن باشد؛ زیرا اگرچه شرابی که به کام تن درستان شیرین می آید به کام بیماران تلخ می نماید، و لیکن در همان دم که تلخ می آید، شیرین نمی نماید.

یک چیز نمی تواند نه صادق باشد و نه کاذب، به طوری که یک امر ثالثی باشد، بلکه هر چیزی یا صادق است یا کاذب، و شق ثالثی نخواهد داشت. پس تأثّر حسّی خود مؤیّد صحت علوم متعارفه است.»(19) دومین اصلی که ارسطو به عنوان اصول نخستین براهین ذکر می کند، اصل «ثالث مطرود یا طرد شق ثالث» است که استدلالی مشابه استدلال اصل تناقض دارد؛ چون در واقع به آن اصل برمی گردد. چارهای جز تمسك به برهان و استدلال عقلی و فلسفی نداریم. استدلال آن ها این است که چون از عدم چیزی جز عدم برنمی آید، لذا چیزها باید اوصاف متضاد داشته باشند و استدلال دیگرشان ناشی از این باور بود که کل واقعیت را عبارت از همین محسوسات می دانستند که دایم در حال تغییرند.

سوم این که آرامش زندگی به هم می خورد و در نهایت این که اگر فکر این هستیم که کسی بدون ازدواج نماند، باید ریشه های عدم ازدواج را دید و بررسی کرد. ادلّه منکران اصل تناقض متکی بر حکم پروتاگوراس است که گفته است: «انسان معیار همه چیز است.» آن ها به این دلیل منکرند که می بینند در جریان طبیعت، اضداد از چیز واحدی سرچشمه می گیرند. بر اساس این نوع جواهر، که از قوّه و تغییر بری اند، اصل تناقض معنا پیدا می کند. مرمر که مجسمه ساز روی آن کار می کند، قوّه دریافت صورت مجسّمه را دارد و پس از دریافت صورت مجسّمه، در واقع تغییر کرده است.

هر قدر از مراتب پایین به طرف مراتب بالاتر برویم، سهم صورت بیشتر و از سهم ماده کاسته می شود، تا جایی که به رأس این سلسله می رسیم که عاری از هرگونه ماده است و فقط صورت محض می باشد. از نظر ارسطو، عالم هستی از یک سلسله مراتبی تشکیل شده است که در رأس آن ها جوهر معقول، ثابت و روحانی قرار دارد و در انتهای آن، ماده محض (هیولای اولی). آنچه میان این دو انتها قرار دارد، مرکّب از مادّه و صورت است.

ب. جوهر به معنای اوّلی، جوهر فردی است که از ماده و صورت ترکیب شده است. حوزه عناوین مربوط به دین و معنویت و علوم ماوراء الطبیعه بسیار مشترک هستند. آخرين رشتههاي اين علوم روان شناسي و جامعه شناسي بودند. به همین دلیل، اولین مطلبی که باید در مابعدالطبیعه از آن بحث شود، اصول بدیهی و نخستین یا علوم متعارفه است؛ زیرا اگر این اصول را نشناسیم درباره هیچ یک از معانی وجود نمی توانیم سخن بگوییم. غلامی تصریح کرد: بحث درباره رابطه فلسفه اسلامی و علوم انسانی اسلامی فرصت های خوبی را برای تأملات جدی، هم درباره فلسفه اسلامی و نقش های جدید آن و هم درباره علوم انسانی اسلامی و پایه های فقهی آن فراهم می کند.

فرارویدادگی ذهن و بدن به سود یا به زیان ادعاهای ویژه ای درباره چیزهای ذهنی و به امید یافتن راهکارهایی برای برخی مسائل پایه ای ذهن به کار رفتهاست؛ مانند مسئله علیت ذهنی. ورنر از جمله شارحانی است که بر جوهر بودن مُثُل تاکید ویژه میکند و در جایجای بحثش از مُثُل، صفت ذاتی و اصلی آن را جوهریت آن میداند. اثبات نهایی، که در مدیتیشن پنجم ارائه شده است با این پیشنهاد آغاز میشود که دکارت تصوری ذاتی از خدا به عنوان یک موجود کامل دارد. خدایان میخواستند او را به زانو دربیاورند ولی او با آن بازوهای ستبرش هنوز هم که هنوز است ادامه ميدهد.

این محقق و مترجم در ادامه صحبت هایش به یافتن پاسخی درباره این سوال پرداخت که “چرا تمامی فلاسفه سعی در پیمودن راه در یک چارچوب مشخص دارند” پرداخت و گفت: نویسنده پاسخ این سوال را با ارائه دو دلیل بیان می کند؛ یکی این که فلاسفه همگی بدنبال یافتن معنا و هدف زندگی هستند و عمدتا تمام عمر خویش را بر یافتن همین صرف می کنند و نهایتا به جواب درستی نمی رسند. این وضعیت همان چیزی است که برخی متفکران غرب از آن به نیست انگاری تعبیر کرده اند. و گناهی بر شما نیست در آنچه بعد از تعیین مهر، با یکدیگر توافق کردهاید.

تمایز جوهر با مقولات دیگر، در معنای جوهر است. بدین سان، فرد باید متعلّق حقیقی علم باشد، در حالی که از طرف دیگر، می گوید: کلی دارای کیفیتی عالی تر و متعلّق حقیقی علم است. کلی واقعیت عینی دارد، اما جدا و مفارق از ماده نیست، بلکه عینیتش در خود فرد و ماده است. درست است که انسانها تاریخ را میسازند، اما سؤال از ماهیت بنیادی انسان پا بر جاست. جوهر در تعریف اعراض باید به کار رود، اما عکس آن درست نیست. چیز واحد ممکن است، به طور بالقوّه و نه بالفعل، اوصاف متضاد داشته باشد، اما بالفعل این اوصاف متضاد را با هم ندارد تا مستلزم تناقض شود.

4- نهایتاً مقاله راه ها و ابزارهای مورد نیاز برای به اجرا گذاشتن یافته هایش را بررسی می کند. در آیین زردشت، یهود، مسیحیت و اسلام که در این فصل به بررسی آنها میپردازیم. با توجه به این دو مقدّمه نتیجه گرفته می شود که جوهر اصالتا صورت است که فی نفسه غیر مادی است و تنها صورتی که واقعا مستقل از ماده است، خدا، عقول فلکی و عقل فعّال هستند.

دیدگاهتان را بنویسید