متافیزیک پایه و اساس فلسفه است

اما زندگی معنادار از دیدگاه نیچه امری کاملاً متفاوت با حیات معنادار در دیدگاه جعفری است. از نظر جعفری چنین حیاتی، حیات معنادار است؛ حیاتی که انسان را از پراکندگی، تناهی­های عالم ماده، تکرار و سردرگمی­ها برهاند و او را به آرامشی وصف­ناپذیر برساند. موضوع این رسالت، آرمان و ایدئال­های اعلای انسانی با شعار «آنچه که باید بشود»، عامل تحریک انسان­ها به پیشرفت خواهد بود (همان، ص47). به نظر مى رسد پوشش کامل، آن نوع پوششى است که هیچ چشم بیگانه اى را متوجه خود نکند؛یعنى لباسى که برجستگى هاى اندام زن را اصلاً نشان ندهد و اسباب تحریک شهوت مردان را فراهم نکند و خود زن هم با آرایش در جامعه ظاهر نشود و به تعبیر رهبر معظم انقلاب، چادر باوجود شرایط دیگر، کامل ترین پوشش است.

به عقیده او انسان زمانی میتواند زندگی معناداری داشته باشد که سرلوحه زندگی خود را آرمانهای اخلاقی والا قرار دهد؛ آرمان­های اخلاقی والایی که از دین نشئت گرفته باشد. بنابر آنچه گفته شد، فریدریش نیچه برخلاف محمدتقی جعفری معتقد است نه­تنها عالم هستی هیچ آغاز و انجامی ندارد و معقول نیست، بلکه هستی و زندگی انسان بی­معناست؛ ولی باید به استقبالش رفت و با ارزیابی خود به آن معنا بخشید. او بیمعنایی را در قالب «نیست­انگاری» بیان داشته و آن را به دو نوع «نیست­انگاری فعال» و «نیست­انگاری منفعل» تقسیم می­کند.

بنابراین نیچه معنای زندگی را در قالب زندگی حسی و غرایز حیوانی جستجو میکند و امیدهای آسمانی را خیال می­داند و هرگز نگاهی به آسمان ندارد. محمدتقی جعفری از آلبر کامو به­عنوان یکی از نویسندگان فرانسوی یاد میکند که در مورد هدف زندگی کار کرده، ولی غفلت او از دین به­عنوان مهم­ترین عامل معنابخش به زندگی، وی را به پوچی کشانده و در آخر به این نتیجه رسیده که «مذهب است که پاسخ آن برای هدف زندگی به قوت خود باقی است» (همو، 1381، ص591). او عامل بیشتر خودکشی­ها را پیروی از تمایلات نفسانی می­داند که تنها راه­حل آن زندگی توأم با معنویت و اخلاق است (جعفری، 1379الف، ص100).

او در کتاب غروب بتان عقل را به پیرزن زشت­چهرهای تشبیه میکند که دائماً انسان­ها را فریب می­دهد (همو، 1380، ص92). او حتی درباره ارزش و اهمیت حیات در موارد بسیاری به قرآن و روایات گوناگون از ائمه اطهار(ع) استناد میکند و معتقد است انسان باید قبل از هرگونه قضاوت و داوری درباره حیات، سرچشمه اصلی آن را بشناسد؛ زیرا به باور او چیزی که آغازش درک نشود، خودش را نمیتوان فهمید و چیزی که خودش فهمیده نشود، نمیتوان از هدفش سؤال کرد (همان، ص88).

وی انسانی را که در حیات معقول زندگی میکند، به انسان سوار بر کشتی تشبیه مینماید که آگاه از مسیر، مبدأ و مقصد حرکت است و هر سؤالی که از لحظه به لحظه موقعیت و جایگاهش پرسیده شود، به آن پاسخ مثبت میدهد. او افرادی را که از تعدیل فعالیت­های غرایز طبیعی خود عاجزند و اشباع آن غرایز، متن حقیقی زندگی­شان قرار گرفته، کاروانیان «حیات طبیعی محض» می­داند. بدین ترتیب، نیچه دین را از صحنه زندگی بشر کنار گذاشت و هیچگونه جایگزینی برای آن درنظر نگرفت.

وی به­صراحت اعلام می­کند که اگر اخلاق و دین را از زندگی حذف کنیم، حیات ورشکسته خواهد شد. بنابر آنچه گفته شد، در یک نگاه کلی فریدریش نیچه و محمدتقی جعفری هردو برای انسان مراحلی قائل­اند و معتقدند برای رسیدن به حیات معنادار باید از سد موانع عبور کرد. از آنجا كه تقريباً همه محصولات صنعتي به جزء آنها كه مربوط به رفع نيازهاي ضروري هستند، فقط منابع ايجاد راحتي و لذت ميباشند، فلسفه از جهت فايده بخشي ميتواند با بسياري از صنايع رقابت كند؛ به ویژه زماني كه ميبينيم عده كمي به صورت تمام وقت به پژوهش فلسفي اشتغال دارند شايسته نيست از صرف شدن بخش كمي از استعدادهاي آدمي براي آن دريغ ورزيم، حتي اگر آن را فقط منبعي براي ايجاد نوعي خاص از لذت بيضرر كه ارزش فينفسه دارد (نه فقط براي خود فلاسفه بلكه براي آنها كه از ايشان تعليم مييابند و اثر ميپذيرند) بدانيم.

نگرشی به دیگر ادیان الهی انسان را به این مهم منتج می کند که «عفاف و حجاب » و حفظ آن همواره مورد تأکید خداوند متعال در تمام ادوار و در دوران همه پیامبران الهی بوده است. بنابراین وی نه­تنها دین را عامل رکود انسان نمی­داند، بلکه آن را تنها راه هموار و کوتاه و حساب­شده­ای می­داند که با آموزه­های خود، انسان را به­طور هدفمند در مسیری رو به تکامل هدایت خواهد کرد. به باور او، اگر دو عنصر عقل و وجدان در درون انسان تکامل یابد، «من» انسانی قابلیت پذیرایی روح ملکوتی الهی را در خود ایجاد خواهد کرد؛ ولی اگر این­دو در درون انسان کارشکنی کنند، انسان به پست­ترین موجود عالم تبدیل خواهد شد (همو، 1362ب، ج4، ص750).

او چون هستی و زندگی را سراسر صیرورت و پویایی می­داند، اراده معطوف به قدرت را ابزاری مناسب برای تکامل زندگی برمی­شمرد و دراین­باره می­گوید: «تحمیل خصلت “بودن” به شدن، بالاترین خواست و اراده معطوف به قدرت است» (همو، 1377ب، ص451). وی معتقد است انسان قدرتمند نباید هیچگاه فریفته آمال و آرزوهایش شود؛ ازاینرو زندگی زمینی را جایگزین زندگی زاهدانه می­کند. نیچه اخلاق بردگان را به­شدت مورد حمله قرار می­دهد و اخلاق «والاتباران» را جایگزین آن می­کند. اخلاق والاتباران، اخلاق فرماندهان، سروران و قدرتمندان است؛ اخلاقی که حاصل آری­گویی پیروزمندانه به درون و انگیختارهای درونی است، نه اینکه به بیرون و آنچه جز اوست آری بگوید (همان، ص43).

نیچه مدافع بشریتی است که می­خواهد زمینی باشد، نه آسمانی. در نظر نیچه معنایی که بشر تاکنون به زندگی بخشیده، معنایی زاهدانه است. آنها برای معنادار کردن رنج و سختی­هایشان، آرمان زهد را پرورانده­اند تا از این طریق برای تحمل رنج و سختی­هایشان معنایی داشته باشند؛ بدین صورت که انسان تمامی رنج­های بشری را ناشی از گناهی دانست که گریبان­گیرش شده و برای رهایی از رنج و گناه، زندگی زاهد مآبانهای در پیش گرفت. در نگاه نیچه انسان با تمام خواسته­ها، آرزوها و پیش­داوری­هایش جزو نگرشی است که به عالم هستی دارد و حقیقت پیش روی او ساخته می­شود.

داستان فلسفه در ایران پیش از اسلام آغاز می شود؛ از آرای فلسفی زرتشت پیامبر ایران باستان در قرن ششم پیش از میلاد همین نكته بس كه وی كثرتی از ارواح نیك را كه نیاكان وی می پرستیدند به یك خدا به نام اهوارمزدا و تمام نیروهای قملروی بدی را به همان نحو در قالب اهریمن خواند. چرا هر اتفاقی به اتفاقی دیگر منجر میشود؟ اين ديدگاه مكانيستي كه به چنان نتايج حيرتانگيزي منجر شده بايد تاحدودي به واقعيت نزديك باشد ولي بخشي از آن نيز فرو ريخته، و احتمالاً دانشمندان بايد چشم به راه كمك فيلسوف براي ايجاد يك ديدگاه تازه به جاي آن باشند.

شاید مهم ترین چهره معاصر در فلسفه غرب مارتین هایدگر (1889 تا 1976) باشد كه فلسفه وجودی را پایه ریزی كرد و از فلاسفه خواست به دنیای بیرون توجه كنند. رهیدن از دام کمیّت­ها و ورود به آستانه ابدیت. دومین نظر در خصوص فلسفه علم عبارت است از نمایاندن و ظاهر ساختن پیش فرضها و تمایلات باطنی دانشمندان.فیلسوف علم ممکن است نشان دهد که دانشمندان این را مفروض میگیرند که طبیعت بینظم نیست و در طبیعت نظمهایی هست که درجه پیچیدگیشان بقدری کم است که پژوهشگر میتواند به راز آنها دست یابد.علاوه بر این او میتواند رجحانی را که دانشمندان برای قوانین مبتنی بر ضرورت علّی نسبت به قوانین آماری، یا برای تبیینهای مکانیکی نسبت به تبیینهای غایت انگارانه قائل میشوند، آشکار سازد.

حال که حقیقت فی نفسه شیء را نمیتوان شناخت، نیچه «اراده معطوف به قدرت» را جایگزینی مناسب برای اراده معطوف به حقیقت معرفی می­کند. قلبش به ذکر خدا مشغول بوده از شرک، نفاق، بغض، کینه، عداوت، ریا و خودنمایی پاک و مبری باشد. این اصطلاح احتمالاً توسط فیثاغورس (حدود ۵۷۰-۴۹۵ قبل از میلاد) ابداع شدهاست. محمدتقی جعفری قبل از اثبات معنادار بودن انسان، به اثبات واقعیت­دار بودن جهان هستی میپردازد. آنها سودای پی افکندن فلسفه ی جدیدی را در سر می پروراندند و به دنبال استفاده از زبان علم در فلسفه بودند. 1. مکتب فلسفی مشاء: در این روش فقط از استدلال و برهان عقلی و منطقی استفاده میشود.

بنابراین ما از حقایق بهره­ای جز سپاهی متحرک از استعاره و مجاز نداریم. پرسش این است که چرا به چنین وضعیتی دچار شدیم، چرا از عصر طلایی یونان باستان چنین تنزل کردیم، چرا وقتی در آن زمان فلسفه نقل مجالس آنان بود، چنین در عصر ما و بدین وجه مهجور شده است. و بالعکس هر چیزی را که موجب سستی روابط زوجین و دلسردی آنان می گردد و برای نظام خانواده زیانمند است باید با آن مبارزه کرد. منظور او از اراده، حقیقت وجود و عین مطلق است که ذات همه موجودات را دربر می­گیرد و صرفاً اختصاص به انسان ندارد.

در نهایت درس یازدهم و دوازدهم به کلیات فلسفه اخلاق کانت بر اساس نقد دوم و کلیات فلسفه هنر کانت بر اساس نقد سوم اختصاص دارد. در نهایت درس یازدهم و آخر این مجموعه نیز به مبحث انسان، موجود اخلاقگرا اختصاص دارد. در حقیقت نگاه نیچه به عالم هستی، نگاه مجرد سوژه­ای دکارت به هستی و طبیعت نیست؛ بلکه نگرنده جزو آن چیزی است که نگاه می­شود. اگر منظور از این پرسش که «آیا هر آنچه که واجب میشود غیر اخلاقی است» مجبور بودن آدمی به لحاظ تکوینی باشد که جواب روشن است زیرا اخلاق در جائی است که آدمی بر انجام کاری مجبور نباشد.

شما را سوگند می­دهم به زمین وفادار بمانید و باور ندارید آنانی را که با شما از امیدهای اَبَرزمینی سخن میگویند. میتوان در مبانی موجود فلسفىِ ما نقاط مهمّی را پیدا کرد که اگر گسترش داده شود و تعمیق گردد، جریانهای بسیار فیّاضی را در خارج از محیط ذهنیّت بهوجود میآورد و تکلیف جامعه و حکومت و اقتصاد را معیّن میکند. او بی­ایمانی انسان­ها را در عبارت «خدا مرده است» بیان میکند و آنها را سرزنش مینماید. او به­جای تفسیری واحد از هستی، تفسیرهای متعدد از آن ارائه میدهد. اما منظور نیچه از معنا، چیزی غیر از این است.

دیدگاهتان را بنویسید